مدرسه منصوریه شیراز سند تشیع و عقلانی بودن مکتب اهل بیت
یاداشتی از حسن عبدی پور
هرچند علامه ملاعبدالله یزدی از حکمای مؤسس و صاحب مکتبی جدید در فلسفه نبوده، اما در شکلگیری تبیین فلسفی که به نام مکتب شیراز بین قرن هشتم و نهم، بهتدریج شکل گرفت، تأثیر بسزایی داشتهاست. علامه بهابادی یزدی مانند استادش غیاثالدین منصور دشتکی در جمع و تألیف آرای پیشینیان و تقریب حکمت مشاء و حکمت اشراق، عرفان، کلام و معارف شیعی، راهگشای ملاصدرا در تأسیس حکمت متعالیه بودهاست.
مرحوم آیتالله ایمانی؛ امام جمعه فقید شیراز، مدرسه علمیه منصوریه را به سند تشیع مردم شیراز تشبیه میکرد.
مدرسه فلسفی کلامی منصوریه شیراز و اساتید شیعی مانند سید صدرالدین محمد دشتکی، غیاث الدین دشتکی ،ملاعبدالله یزدی، در میان فلاسفه غرب شناخته شده هستند.[1]
یکی از اساتید زباندان و مبلغ در عرصه بین الملل در حال تدوین مقاله ای در باره ارجاعات منطق دانان و متکلمان غربی به آثار علامه بهابادی یزدی می باشد
به علت ستیزی که بعضی از کوته نظران درباری نسبت به حکمت و فلسفه روا میداشتند، حوزه فلسفی شیراز از جوانب مختلف مورد فشار و بیمهری قرار گرفت و فضلا و دانشمندان شیراز مجبور به جلای وطن شدند و حتی خاندان دشتکی بعضاً به سرزمینهای دور دست چون هند و مکه و مدینه هجرت کردند.[2]
اما مکتب فلسفی شیراز با این هجرتها نه تنها از بین نرفت بلکه در نقاط و سرزمینهای دیگر گسترش یافت.
شاگردان بی واسطه مانند ملاعبدالله یزدی و با واسطه غیاثالدین منصور، مکتب شیراز را که وارث حکمتِ اسلامیِ مشاء و اشراق بود در تمام مراکز علمی آن روز گسترش دادند؛ بطوری که این جریان از مرزهایِ ایران گذشت و بخصوص در شبه قاره هند، نمودی بارز یافت. هرچند مشهور آن است که ملاصدرا در مکتب اصفهان از شیخ بهایی و میرداماد حکمت اندوزی کرده است، ولی به احتمال قریب به یقین حکمت آموزی را در شیراز و در خدمت یکی از شاگردان با واسطه غیاثالدین منصور آغاز کرده و سپس وارد حوزه فلسفی اصفهان شده است.[3]
وقتی دولت صفوی تشکیل شد اولین ظرفیت مدرسه شیراز را خود دولت جذب کرد؛ همچنین دولت صفویه مجبور شد از بزرگان جبلعامل دعوت کند زیرا خود جبلعاملیها هم تحتفشار عثمانیان بودند و با این اتفاقی که افتاد جمعیت زیادی از بزرگان شیعه در جبلعامل به این مدرسه آمدند؛ اما به دلایلی که خیلی شناخته شده هم نیست بزرگان مدرسه شیراز وقتی به اصفهان آمدند، دچار اختلافات جدی با دولت صفویه شدند تا جایی که این اشخاص یا برگشتند و یا منزوی شدند؛ اما بههرحال اشخاصی همچون غیاثالدین منصور دشتکی که بزرگترین شخصیت شیراز بود به همراه شاگرش ملاعبدالله یزدی به اصفهان رفتند؛ یا پدر شیخ بهایی که شاگرد شهید ثانی بود و محقق کرکی و... این اندیشمندان کسانی بودند که برای حمایت از دولت شیعه صفوی به اصفهان آمدند و عملاً ارکان علمی را به عهده گرفتند.
با رونقگرفتن مدرسه اصفهان بهتدریج از مدرسههای شیعی سایر شهرها هم جذب این مدرسه شدند .لازم به ذکر است که بسیاری از بزرگان نسل اول مدرسه اصفهان از شاگردان علامه کرکی، علامه بهابادی یزدی و شیخ بهایی هستند؛ محقق ثانی که از علمای جبلعامل است در جریان مدرسه شام متأثر از حله است؛ زیرا در حله دو جریان کلامی داریم؛ یک جریان مربوط به علامه حلی است که به شهید اول منتهی شده که همان مسلک خواجه است و جریان دوم که کلامی_ حدیثی است و در شهید ثانی تجلی کرده است؛ شهید اول و شهید ثانی در واقع دو شخصیت فقهی _ کلامی هستند که یکی گرایش عقلگرایانه و دیگری گرایش حدیثگرایانه دارد؛ محقق کرکی نیز از لحاظ فلسفی و کلامی همردۀ شهید اول است؛ هر چند که بُعد کلامی محقق کرکی در آثارش بروز ندارد.
رویکرد فرهنگی جامعه شیعی تا قبل از حکومت صفوی دو ویژگی بزرگ داشت؛ ویژگی اول اخباریگری و دوم تصوف خانقاهی بود؛ دولت صفوی توسط هوشمندی عالمان شیعه و استفاده از فرصت تاریخی و فرهنگ و تمدن شیعی توانست پایگاه مستحکمی ایجاد کند که در نتیجه آن تربیت نسل اندیشمند و معتقد به مکتب اهل بیت را به عهده داشت؛
ایران نوین در عصر صفویه نیازمند بازاندیشی در آفاق اندیشه و تمدّن اسلامی بود. این منطقه از سرزمین اسلامی ظرفیتهای فراوانی داشت. چهآنکه، عقلانیت اسلامی در آن نیازمند شکوفایی بود. این عقلانیت اسلامی نیازمند بازگشت به تراث روایی و قرآنی بود. صفویان زمینهساز غنابخشی به اندیشهورزی اسلامی شدند و با احیای مآثر روایی پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) توانستند عقلانیت دینی را به خاستگاه منصوص آن اتصال دهند. چنانکه، عقلانیت دینی نیازمند تقویت عقلورزی فلسفی بود.
حکومت شاه طهماسب صفوی دوره طلایی همروی حکما ، و فقها و حکمرانان است . تا جائیکه سیاست گذاری ها و قوانین با شریعت و عقلانیت همراهی داشت . این الگو همروی نقل و عقل توانست در سطح جهانی چهره نوینی از مکتب تشیع نشان دهد.
حکمرانی شیعی پس از سال ها محرومیت شیعیان در عرصه قدرت در عهد صفوی به منصه ظهور رسید و اعتدال ، عقلانیت و مشروعیت حکمرانی را در جامعه شیعی جاری و سازی نمود.
تنها نقدی که در تاریخ علوم در عهد پایانی صفوى قابل تأمّل است عدم توازن بین علوم است از این رو قداست فقه شیعی و معارف شیعی باعث عدم اهتمام جدی به سایر علوم مانند علوم عقلی ، جغرافیا ، نجوم و.. بود. چرا که جهان مدرن در قرن 16 و 17 میلادی در زمینه گسترش علوم تجربی رشد قابل توجه ای نموده بود و می بایست دولت شیعه با توجه به ظرفیت های علمی خود در زمینه علوم تجربی و جدید اهتمام جدی می داشت و با انها رقابت می نمود.
در عین حال ، نقش و اهميت دولت صفويه در تاريخ ايران و تشيع بسيار اساسـي و مهـم اسـت ، بـه گونه اي که مطالعات در ساير حوزه ها بدون توجه به اين دولت ، مطالعه ناقصي خواهد بود و از جمله مولفه هايي که در بررسي و تحليل آن بايد دوران طلايـي حکومـت صـفوي را سـر لوحه کار قرار داد، توسعه فرهنگ ايراني – اسلامي در سايه نظام آموزشي در طـي چهـارده قرن حکومت اسلامي است . نظام آموزشي و مدرسه سازي در دوره صفوي در طي حکومت صـفوي در ايـران ، مـذهب همـه چيـز را تحـت تـأثير خـود قـرار داده همچنـان کـه ديـن و دولـت و مـذهب و مکتـب و سـلطنت و سياسـت چـون شـير و شـکر درهم آميخته شده بود .[4] نهضت تعليم و تربيت و ساخت مـدارس نيز از اين اوامر متأثر گشته و رنگ و لعابي ديني و شيعي به خود گرفته بود.
[1] مسئول مدرسه علمیه منصوریه شیر چندین سال قبل روزی با من تماس گرفتند که ۲۴ نفر از فلاسفه آلمان آمدهاند پشت درب مدرسه و اجازه ورود میخواهند تا کنار قبر سید سند یک عرض ارادت داشته باشند، پیش از ظهر خود را به مدرسه رساندم و دیدم ۲۲ نفر آقا و ۲ نفر خانم که همگی مسیحی و یهودی بودند و یک مترجم نیز به همراه آنان بود، منتظر بنده بودند. از آنها سوال کردم این افراد از کجا آمده و چکاره هستند و مترجم گفت تمام این افراد اساتید فلاسفه اروپا هستند که با یک تور جهانگردی به پاس ادب و احترام به اساتید وفلاسفه صاحب نظر تاریخ به ایران آمدهاند که یکی از برنامههای آنان حضور در کنار قبر سید سند است. از می گوید:
[2] خردنانه صدرا1377شماره 11
[3] همان
[4] (نويدي شيرازي ، ١٣٦٩: ٧)؛









