تأملی در بازخوانی معرفت انسانی با الهام از عصر ملاعبدالله یزدی
حسن عبدیپور، دبیرعلمی کنگره جهانی علامه بهابادییزدی در یادداشتی نوشت: مسئله علوم انسانی در جهان معاصر، صرفاً ناکارآمدی برخی نظریهها یا نابسندگی روشها نیست، بلکه ریشه در مبانی معرفتی و انسانشناختی آن دارد. علوم انسانی مدرن در بستر فلسفههای جدید غربی شکل گرفته است؛ فلسفههایی که با کنار نهادن متافیزیک، غایتمندی و مرجعیت وحی، انسان را به موجودی خودبنیاد، اینجهانی و عمدتاً کارکردی فروکاهیدهاند. پیامد این رویکرد، شکلگیری دانشی توصیفی و مدیریتی است که توان تولید معنا، جهتدهی اخلاقی و حل مسائل بنیادین حیات انسانی را بهتدریج از دست داده است.
در برابر این وضعیت، حکمت عملی در سنت اسلامی ـ بهویژه آنگونه که در عصر صفوی و در فضای فکری معاصرِ علامه ملاعبدالله یزدی تبلور یافت ـ واجد کارکردی راهبردی است. حکمت عملی نه صرفاً دانشی برای «توصیف واقع»، بلکه دانشی برای «تدبیر زندگی» است؛ دانشی که از پیوند وثیق میان هستیشناسی، انسانشناسی و اخلاق اجتماعی تغذیه میکند. در این دستگاه فکری، علم از ابتدا با مسئله «چیستی انسان» و «غایت زندگی جمعی» گره خورده است.









