اهل‌بیت عصمت و طهارت برخلاف سیاست برخی دولت‌ها مانند بنی‌امیه و بنی‌عباس، در طول تاریخ محور وحدت و تقریب مذاهب اسلامی بودند.

یادداشت : حسن عبدی پور

شکل‌گیری وحدت میان مسلمانان، در گرو شناخت محورها مشترک میان فِرق و مذاهب اسلامی است، که آن محورها عوامل وحدت می‌باشند:

الف) ایمان به وحدانیت خدا و پرستش او.

ب) ایمان به رسولان الهی به‎ویژه پیامبر خاتم.

ج) باورمندی به معاد و روز رستاخیز.

د) اعتقاد به کتاب آسمانی واحد، یعنی قرآن کریم و باور به حقانیت و صدق گفتار آن.

هـ) اشتراک در بسیاری از اعمال عبادی؛ از قبیل نماز، روزه، حج، زکات و..

سیرة اهل‌بیت در ایجاد وحدت میان مسلمانان

الف) سیاست صبر و سکوت

ب) حل اختلافات حقوقی مسلمانان

عملکرد اهل‌بیت در موضوع اتحاد اسلامی و فراخوان جوامع بشری به همدلی و همفکری و همکاری براساس توحید و عدل، کارنامه‌ای درخشان و بلند و پر حجم دارد؛ در این میان بررسی رفتار و گفتار امام صادق(ع) در زمینه‌های زیر می‌تواند نقش آن امام بزرگوار را در اتحاد مسلمین بیش‌‌تر روشن سازد:

۱. امام صادق(ع) و توصیه شیعیان به تقیه.

۲. امام صادق(ع) و حل اختلافات فکری پیروان اهل‌بیت.

۳. امام صادق(ع) و ارائة راهکار حل اختلافات حقوقی شیعه.

۴. امام صادق(ع) وتأکید بر اصل همزیستی و مدارا با اهل سنّت و همة فرق اسلامی.

۵. امام صادق(ع) و تأکید بر نماز جمعه و جماعت و اعیاد اسلامی.

  1. امام صادق(ع) و برخورد هوشیارانه ایشان با نمایندگان و کارگزاران دولت عباسی، که فراهم آوردنده زمینة جهاد فرهنگیِ بزرگ گردید.

هرکدام از محورهای پیش‌گفته، بخشی از کارنامة امام ششم را نشان می‌دهد که چگونه آن حضرت همچون دیگر پیشوایان پاک اسلام در جهت عدالت اجتماعی، تحکیم روابط امت اسلامی و هدایت جامعة بشری گام برداشتند؛ برای نمونه یکی از برنامه‌های وحدت‌آفرین آن پیشوای پاک هزینة وجوه شرعی در جهت اتحاد و برادری میان پیروان اهل‌بیت و حلّ اختلافات درونی آنان بود.

امام صادق(ع) به مفضّل بن عمر گوید: «هرگاه بین دو نفر از شیعیان ما درگیری [مالی] دیدی، آن را با پرداخت اموال من حل کن.»[1]

همزیستی مسالمت آمیز و مدارا با اهل سنت و سایر فرق اسلامی

وظیفة شرعی شیعیان در تعامل با برادران اهل سنت چیست؟ آیا باید با آن‌ها جنگید و به عقاید یا مقدسات آنان اهانت کرد؟ یا راه دیگری وجود دارد که اهل‌بیت برای شیعیان تبیین کرده‌اند؟ همواره در بین شیعیان و اهل سنت افراد تندرویی وجود داشته‌اند که بر آتش درگیری مذهبی دمیده‌اند. در نقطة مقابل، شیعیان و اهل سنتِ معتقد به همزیستی مسالمت‌آمیز نیز در طول تاریخ کم نبوده‌اند.

معاویة بن وهب با توجه به این پدیدة اجتماعی از امام صادق(ع) می‌پرسد: كَيْفَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَصْنَعَ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا وَ بَيْنَ خُلَطَائِنَا مِنَ النَّاسِ مِمَّنْ لَيْسُوا عَلَى أَمْرِنَا؛ شایسته است در ارتباط بین خود و قوممان و همچنین در ارتباط با مردم دیگر که بر اعتقاد ما باور ندارند، چگونه رفتار کنیم؟[2]

پرسش معاویة بن وهب دو بخش دارد: یکی شیوة رفتار شیعیان با یکدیگر، چون عبارت «خُلَطَائِنَا مِنَ‏ النَّاس‏» را به کار برده است؛ «خلطائنا»؛ یعنی اینکه زندگی آنان با ما آمیختگی اجتماعی دارد. دوم شیوة رفتار و تعامل آنان با اهل سنت، چون ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که همسایه، دوست، همکلاسی، همکار و حتی بعضی فامیل دور و نزدیک ما شیعه نیستند.

امام صادق(ع) در جواب فرمود: تَنْظُرُونَ إِلَى أَئِمَّتِكُمُ الَّذِينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا يَصْنَعُونَ فَوَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَيَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ يَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَ يُقِيمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ وَ يُؤَدُّونَ الْأَمَانَةَ إِلَيْهِم؛ به پيشوايان خود كه از آنان پيروى می‌كنيد نگاه كنيد و آن‌گونه که آنها رفتار می‌كنند شما نيز رفتار كنيد، به خدا سوگند، آنها عيادت بيمارانشان را مي‌كنند، و بر سر جنازه‏هاشان حاضر می‌گردند و به سود و زيان آنها گواهى می‌دهند و امانت‌هاى آنها را به آنها رد می‌كنند.

امام صادق(ع) در پاسخ معاویة بن وهب، دو پرسش را تفکیک نکرده هر دو را یک پاسخ دادند؛ یعنی باید چنین رفتار اجتماعی را نسبت به شیعیان و اهل سنت، هر دو داشته باشید.

عبارت «مِمَّنْ لَیْسُوا عَلى‏ أَمْرِنَا» در کلام امام صادق(ع)، یعنی کسانی که ولایت اهل‌بیت را قبول ندارند و به امامت ائمه معتقد نیستند. برخی اصطلاحات به دلیل شرایط سخت امنیتی و سیاسی، در روایات اهل‌بیت(ع) به شکل کنایه به کار برده می‌شده تا در نقل، حساسیت برانگیز نباشد. این نیز خود ظرافت و دقت اهل‌بیت(ع) و وحدت‌گرایی آنان را حتی در گفتار می‌رساند.

دعوت و تأکید بر وحدت در جامعه اسلامی

در این بخش به سیرة ‎امام رضا(ع) اشاره می‌‎کنیم؛ مبانی نظری و محورهای وحدت اجتماعی در سیرة امام رضا(ع) با مطالعه در تعالیم اعتقادی و رفتاری آن حضرت روشن می‌‎شود. ایشان موفق به تشکیل حکومت نشدند، اما ادارة امور جامعه بر مبنای و حدت و نیز نگاهی همراه با رحمت به غیرمسلمانان و نزدیک نمودن آنان به یکدیگر را جزو اساسی‌‌ترین برنامه‌های یک حکومت مطلوب و موفق می‌‎دانستند. از نگاه امام رضا(ع) چون انسان موجودی اجتماعی است که در جامعه زندگی می‌‎کند، برای تحقق اهداف خود نیازمند برقراری ارتباط با سایر افراد است تا بتواند در پرتو این برقراری ارتباط، به نتایج مطلوب مورد انتظار خویش برسد و این امر جز با وحدت و ایجاد همدلی و یکرنگی تحقق نخواهد یافت.

از نظر امام رضا(ع) مقصود از وحدت اجتماعی گرد آمدن صاحبان سلیقه‌ها و روش‌های گوناگون بر محور اسلام با رعایت اصل عملی احترام به عقاید و آرای دیگران و به تعبیر دیگر وحدت بین مسلمین و تقریب مذاهب اسلامی براساس اصول مسلم و مشترک اسلامی و اتخاذ موضع عملی واحد جهت تحقق اهداف و مصالح عالیة امت اسلامی و موضع‌گیری واحد در برابر دشمنان اسلام و نیز تحمل سلیقه‌ها و ذوق‌ها و برخورد‌های مختلف است.

توهین نکردن به مقدسات دیگران و خوش‌رفتاری

یکی از روش‎های ایجاد وحدت، محبت و جذب دیگران به خود و داشتن ارتباط مؤثر، خوش زبانی است. قرآن مجید مؤمنان را به خوش سخنی سفارش می‌‎کند و تذکر می‌‌دهد که بدزبانی اخلاقی شیطانی است که باعث تفرقه و جدایی می‌‎شود و به‌طور صریح توهین به پیروان ادیان و مذاهب دیگر را ممنوع اعلام می‌کند:

«وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ؛ (به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌‏خوانند دشنام ندهید، مبادا آن‎‌ها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند.»[3]

بنابر این آیة شریفه‎ توهین کردن به عقاید دیگران هرچند باطل باشد، راه صحیحی نیست. علی(ع) به بعضی از اصحاب خود که به مخالفین دشنام می‌‎دادند سفارش می‌‎کند:

إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ وَ لَكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حَالَهُمْ كَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْر؛ من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف، و حالات آنان را باز گو می‌‏کردید به سخن راست نزدیک‏‌تر، و عذر پذیر‌تر بود.»[4]

خوارج یکی از سرسخت‌ترین گروه دینی مخالف امام علی(ع) بودند، اما بنا به فرمایش امام باقر(ع) آن حضرت هیچ‌گاه آنان را به کفر، شرک و نفاق متهم نکرد، بلکه فرمود: «هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَیْنَا»[5]

تحمل عقاید دیگران و عدم تکفیر مخالفین

انسان‎‌ها بر اساس نگرش‌هایی که دارند عمل می‌‌کنند و برای خود به یک عقیده‌ای متمایل می‌شوند و از آن دفاع می‌کنند. همة اعمال و رفتار انسان برطبق عقیده است؛ خواه درست باشد یا غلط. خداوند در قرآن‎کریم درباره مشرکانی که به مسلمانان پناهنده شده‌اند می‌‎فرماید: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ؛ و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا که آن‎‌ها گروهی ناآگاهند!»[6]

. بیشتر روایاتی که دربارة عقیدة به ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) است، مربوط به مسألة محبت اهل‌بیت(علهم السلام) است، آن هم در مقابل بنی‌امیه و برخی خوارج که دشمن واقعی اهل‌بیت بودند.

در زمان امام مجتبی تا امام سجاد، دشمنانِ امیرمؤمنان فعال بودند و تبلیغات آنان شیوع داشت. در مقابل این تبلیغات، ائمه این سخنان را می‌‎گفتند و عمده نظر آنان به مخالفان (دشمنان) اهل‌بیت بود. پرواضح است که ماهیت اسلام، چیزی جز گواهی دادن به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر و اعتقاد به معاد نیست و غیر از این امور، هیچ چیز دیگر، از جمله اعتقاد به ولایت ائمه، در ماهیت اسلام دخالت ندارند. بنابراین، امامت از اصول مذهب است، نه دین [7]

جمبندی:

وحدت یکی از آموزه‌های مهم قرآن کریم و از سفارش‌های مؤکد پیامبر اکرم(ص) و اهل‌بیت(ع) است. ائمه با سیرة عملی و کلمات روشن‌بخش خود، همواره امت اسلامی را به اتحاد و پیوستگی و دوری از تفرقه و پراکندگی دعوت نموده‌اند. اسلام هرگونه مرزبندی اعتقادی، سیاسی و فکری را درون جامعه نفی می‌نماید. مسلمانان جهان با تمسک به مشترکات؛ از قبیل قرآن، پیامبر، قبله و... می‌توانند زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند و با توجه به مسائل اشتراکی، به اهداف جامعة اسلامی برسند. در سیرة اهل‌بیت(ع) بحث وحدت مسلمین به‌طور ملموس واضح است که همواره مسلمانان را به دوری از اختلاف توصیه کرده و بر اتحاد مسلمین تأکید داشته‌اند. به لحاظ شرایط سیاسی و اجتماعی متفاوتی که ائمه(ع) با آن مواجه بودند، تاکتیک‌ها و روش‌های آنان هم متفاوت بود و براساس موقعیت‌ها و مصالح نظام و حفظ اساس اسلام در پی ایجاد وحدت بوده‌اند.

عتبات عالیات محور همدلی دولت‌ها و مذاهب اسلامی

مراجع و اندیشمندان بزرگ جهان تشیع در طول تاریخ در مواجهه با اهل سنت، با محور قرار دادن مشترکات بین مسلمانان در گفتار و رفتار، بحث وحدت را مطرح می‌‎نمودند و اخلاق عملی اهل‌بیت را در ایجاد وحدت به شیعان  خود نشان دادند تا به عنوان الگوی تمام عیار در همة زمینه‌ها، پیروان ائمه از ایشان تأسی بجویند و سیرة آن بزرگواران را سر لوحه زندگی اجتماعی خود قرار دهند.

 

تاريخچه مدیریت  آستان مطهر امام علي عليه السلام

شرافت و قداست نجف اشرف برگرفته از وجود مبارک مولای متقیان امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام است ، حضرت وصیت کرده بود پیکر مبارکش را در محل فعلی در قبری که حضرت نوح برای ایشان مهیا کرده بودند دفن نماید ، پس از شهادت حضرت تا مدت ها محل قبر ناشناخته مانده بود تا بالاخره در سال ۱۳۲ هجری قمری امام صادق (ع) پس از ۹۰ سال محل قبر را برای عموم آشکار کرد

 

سلاطین آل‌بویه پس از آن که اقدامات شایسته‌اى در رابطه با آبادى و رونق نجف و مرقد مطهر انجام دادند، افرادى را نیز به عنوان متولى و خدمتکار در حرم مطهر مشخص و براى آنان حقوق و مزایاى معین قرار دادند.

براین اساس علامه بهابادی یزدی به عنوان حاکم نجف اشرف و تولیت آستان مقدس امیرالمومنین در حوزه حکمرانی داخلی و خارجی با سیاست تقریب مذاهب مدیریت می‌کرد.

رویکرد درون مذهبی

علامه بهابادی یزدی در حوزه درون مذهبی دفاع منطقی و استدلالی با رویکرد عقلانی و اعتدالی را ضروری می‌دانست و از بحث‌های جدالی و  رویکر‌های افراطی خودداری می‌کرد و توانست در حوزه علمیه نجف اشرف زمینه پیشرفت دانش‌های اسلامی را فراهم نماید و جریان‌های فکری مختلف را کنار هم جمع نماید تا به‌جای رقابت‌ها منفی به هم‌افزایی و تشکیل یک جبهه متحد شیعی رو آورند.

کارنامه حکمرانی علامه بهابادی یزدی، که همزمان با مرجعیت مقدس اردبیلی بود، نشان از هماهنگی مقام مرجعیت با تولیت و حاکم نجف اشرف است؛ حکمرانی که خود حکیم است و بهتر از هر کسی ظرفیت‌های مکتب اهل‌بیت و نیاز‌ها و مناسبات جهان تشیع را درک می‌کند.

رویکرد دورن دینی

علامه بهابادی یزدی در حوزه درون دینی به جای پاسخگویی مستقیم به شبهات تلاش می‌کرد فارغ از درگیری در بحث‌های کلامی، قدرت پیام را منتقل کند و در معرفی تشیع  از روش دفاعیه نگاری استفاده نماید. ایشان کتاب منطق خود را در نجف اشرف نوشت تا نشان دهد در مواجهه با مذاهب فقهی، کلامی، فلسفی، تفسیری و اصولی غیرشیعی تنها راه درست، اندیشیدن و مستدل سخن گفتن است.

 

فقاهت او در نجف حکایت هايی دارد. در اثر اخلاق نیکو و حسن مدیریت و سیر و سلوک و مقام والای خود خزانه دار حرم امیرالمومنین علیه السلام شد. شیخ ما محمّد حرز الدین آن را این گونه توصیف کرد و فرمود:

 

معروف است که شاه طهماسب صفوی او را برای تصدی حرم از ایران به عراق آورد و کلید حرم و خزانه اشیاء باستانی گرانبها و خزانه بزرگ حاوی سلاح های وقفی را به او تحویل داد. که برای دفاع از حرم تدارک شده بودند٬ و به طور کلی نجف اشرف از غزوات بادیه نشینان در خطر بود. و شاه طهماسب برای او مدرسه ای در نجف در ضلع شمال غربی آن واقع در محل المشراق در اطراف خانه هاي حضرات آل كمّونة بنا کرد٬ و امروز یعنی سال 1295 هجری قمری أثري از مدرسه نمانده است. و از هند پرندگانی برای او آورد که در نجف به مرغان حرم٬ و گاه به پرندگان تورانی معروفند.[8]

یکی از مهم‌ترین صحنه‌های سیاسی که علامه بهابادی یزدی و خاندان ایشان در دوران حکمرانی و تولیت حرم امیرالمومنین با آن مواجهه بودند، مساله حمایت دولت‌های صفوی و عثمانی از بازسازی و توسعه حرم حضرت علی(ع) در نجف اشرف بود.

در زمان ملاعبدالله بهابادی یزدی دو شاه قدرت‌مند ظهور کردند، در ایران شاه طهماسب و در ترکیه یا قسطنطنیه سلیمان یکم (به ترکی عثمانی: سلطان سلیمان قانونی، ۶ نوامبر ۱۴۹۴ – ۷/۶/۵ سپتامبر ۱۵۶۶) دهمین سلطان امپراتوری عثمانی بود که از سال ۱۵۲۰ میلادی تا لحظه مرگش در سال ۱۵۶۶ حکمرانی کرد. او از این لحاظ طولانی‌ترین دوره سلطنت را در میان خاندان عثمانی داراست. سلیمان یکم را در غرب با نام سلیمان محتشم و در شرق با نام سلیمان قانونی می‌شناسند. از آن جهت به قانونی مشهور شد که سیستم قضایی امپراتوری عثمانی را به‌کلی بازسازی کرد.

او در اروپای سده شانزدهم به عنوان سلطانی برجسته و والامقام مطرح گشته بود که مسئولیت امپراتوری عثمانی را در اوج قدرت نظامی، اقتصادی، و سیاسی‌اش برعهده داشت. سلیمان، شخصاً ارتش عثمانی را برای فتح استحکامات دنیای مسیحیت در بلگراد، رودس، و اکثر مجارستان رهبری کرد، اما در محاصره وین در سال ۱۵۲۹ ناکام ماند. او باریکه‌های بزرگی از شمال آفریقا که از غرب تا سر حدات الجزایر می‌رسید و همچنین قسمت اعظم خاورمیانه را طی منازعاتش با ایرانیان به انضمام خاک امپراتوری عثمانی درآورد. تحت رهبری او، ناوگان دریایی امپراتوری عثمانی بر دریاهای اطراف، از دریای مدیترانه گرفته تا دریای سرخ و خلیج فارس، تسلط یافت.

سلیمان که از مرزهای امپراتوری عثمانی با اروپا آسوده‌خاطر شد، توجهش را معطوف به خطری کرد که از جانب سلسله شیعه مذهب صفویه احساس می‌کرد. با تثبیت قدرت دولت عثمانی در شرق آناتولی، تهدیدی همیشگی متوجه تبریز و عراق بود. در مقابل شاه تهماسب نیز همچون پدرش، ترکمانان آناتولی را به شورش علیه دولت عثمانی تحریک می‌کرد. قیام اسکندر چلبی در سال ۱۵۲۹ در نتیجه همین تحریک‌ها روی داد. شاه تهماسب روابط دوستانه‌ای را با کارل پنجم، پادشاه اسپانیا، دشمن سلیمان در پیش گرفته بود. والی بدلیس نیز از اطاعت سلیمان دست برداشته و در پناه تهماسب قرار گرفته بود. همچنین صفویان تلاش می‌کردند تا در مرکز و جنوب عراق سرزمینی که روزگاری قلب خلافت عباسیان به‌شمار می‌آمد مذهب تشیع را جایگزین مذهب تسنن کنند. کشتن مفتیان و محققینی که از پذیرش مذهب جدید سر باز می‌زدند و تخریب مقبره‌ها و اماکن متبرکه اهل سنت از جمله اقداماتی بود که صفویان برای نیل به این هدف انجام می‌دادند. سلیمان به عنوان رهبر مسلمانان اهل سنت نمی‌توانست تنها نظاره‌گر این قضایا باشد. والی بغداد نیز که دست‌نشانده تهماسب بود با دولت عثمانی به توافق رسید. علاوه بر همه این مسائل، انگیزه‌ها و منافع اقتصادی نیز دخیل بود.

پادشاهان عثمانی  نیز با وجود داشتن مذهب تسنن به مقبره‌ها توجه ویژه‌ای داشتند و چون در آن زمان کربلا و دیگر شهرهای عراق زیر سلطه پادشاهان عثمانی بود، آبادانی آن شهر را وجهه همت خود قرار می‌دادند؛ سلطان سلیمان قانونی پس از زیارت بقعه امام حسین علیه السلام به مرمت و سفیدکاری و گچ‌کاری خارجی گنبد دستور داد. او برای جبران خسارت‌های مردم کربلا و جلوگیری از طغیان رود فرات سدی ساخت که به سد سلیمانیه معروف شد. این کار به دنبال فعالیت‌های آبادانی غازان خان در کربلا صورت گرفت. او دستور داد محصول زمین‌های آبیاری شده با این سد به فقیران کربلا اختصاص یابد.

اسکندر بیگ ترکمان در کتاب  کتاب تاریخ عالم آرای عباسی می‌گوید:

برخی سلاطین اهل سنت عثمانی نیز در مرمت و آبادانی مشاهده مشرفه و عتبات عالیات اقداماتی را انجام دادند. سلطان سلیمان قانونی، از سرشناس‌ترین  و قدرتمندترین پادشاهان امپراتوری عثمانی، در عمران نجف تلاش فراوان کرد. او در برهه‌ای در رقابت با پادشاهان شیعی صفوی به دیار علوی رونق زیادی بخشید. در زمانه‌ای امرای صفوی مایل بودند نجف  به ایران ملحق گردد، ولی وزرای عثمانی در پاسخ  اظهار داشتند: سنگ‌های نجف در نظرشان با هزار انسان برابری دارد.[9]

محبت مسلمانان به اهل بیت عصمت و طهارت به عنوان طریق تحقق ثمرۀ رسالت پیامبر اسلام، عاملی حیاتی در حفظ هویت اسلامی است و یاد مصائب امام حسین (ع) در ایجاد این مودت و هویَت بسیار اساسی موُثر بوده است.

 

هنگامی که سلطان مراد عثمانی به نجف آمد و به زیارت مرقد امیرالمؤمنین علیه السلام مشرّف شد، ملا عبد الله را به خاطر حسن مدیریت و رفتار و خدمات اجرایی  بر منصب تولیت حرم علوي ابقا كرد. توليت حرم  علوی تا زمان ملا یوسف متوفی در سال 1270 هجری قمری در نجف در دست فرزندان و نوادگانش باقی ماند.[10]

 

همچنین می‌گوید:

  شاه اسماعیل اول، بنیانگذار صفویه، در سال 914ق به عراق سفر کرد و هم زمان  با ورودش به اعتاب بین النهرین اقدامات عمرانی و تکاپو برای بازسازی و توسعه مشاهد مشرفه آغاز  شد. وی برای آبادانی شهر نجف و رساندن  آب به دیار علوی تلاش بسیاری مبذول داشت.[11]

 

شاه طهماسب در سال 942 هجری قمری - 1535 م به نجف مشرف شد [12]

در آن شاه طهماسب اول پسر شاه اسماعیل اول در شریف ترین نجف حرم امیرالمومنین علیه السلام صفوی را زیارت کرد که طول آن شش پاراسنگ به عرض ده ذراع است اما آب. به دلیل بلندی زمین از مسیر آب مستقیماً به نجف نرسیده و بین آن و رودخانه تاجیه تقریباً یک فرسخ یا کمتر است و به «رودخانه طهماسیه» معروف بوده و اکنون در آن مزارع است. و قبایل عراقی.[13]

 

در زمان قدرت و سلطه عثمانی علامه بهابادی و خاندان ایشان تلاش وافر می‌کردند تا از ناحیه عثمانی خطری متوجه عتبات عالیات به‌خصوص حرم امیرالمومنین(ع) و شهر نجف اشرف  نگردد و از جایگاه معنوی و علمی آن  حراست نمایند. شیوه حکمرانی حکیمانه اقتضای می‌کرد اماکن مقدسه محل نزاع دولت‌های عثمانی و صفوی نگردد و از ارادت و محبت هر دو دولت به امامان معصوم و اماکن مقدسه استفاده بهینه‌ای صورت گیرد. ازاین‌رو با تدبیر توانستند روابط خویش را با دو دولت حفظ نمایند تا جایی که هر زمان که قدرت از دست دولت صفوی خارج می‌شد، حاکمان عثمانی حکم تولیت عتبه علویه را به علامه و خاندان ایشان  تجدید می‌کردند.

مضافا در بحرانی‌های سیاسی، اقتصادی تولیت عتبه علویه تلاش می‌کرد نقش میانجگری را داشته و تا جایی که امکان داشت از دیپلماسی و گفتگو مسائل مورد اختلاف دو دولت را حل فصل نماید.

ناگفته پیداست که سیاست احترام به جایگاه عتبات عالیات در جهان تشیع و حفظ آرامش و تامین امنیت اماکن مقدسه و حوزه‌های علمیه مورد تایید مراجع دینی مانند مقدس اردبیلی بوده است.

رویکرد برون دینی

علامه بهابادی یزدی در حوزه برون دینی به معرفی اسلام ناب و مکتب اهل‌بیت اهتمام داشت و اولویت نخست را معرفی صحیح مدرسه اهل‌بیت می‌دانست و آنچه‎که مناسب و مورد نیاز ادیان دیگر بود را بیان می‌کرد. او به عنوان یک متکلم و الهیات‌دان معتقد بود که در حوزه الهیات نمی‌شود مخاطب را در نظر نگرفت، اگرچه باید هم قالب و هم محتوا را قوی انتخاب کرد. امّا باید به موضوع مخاطب‌شناسی هم توجه ویژه‌ای داشت. مسائل امروز جهان تشیع نیز همین است که جهان را به‌خوبی بشنانسیم و یک چارچوب الهیاتی برای شیعه تعریف کنیم، که به دور از کلیشه‌نگاری، به صورت جامع به معرفی تشیع بپردازد.

از نظر علامه بهابادی و عالمان بزرگ جهان تشیع نقش امامت  و مکتب اهل بیت در جامعه سیاسی بر محور قدرت شکل نمی‌گیرد. محوریت امامت با هدایت و ولایت است و این هدایت و ولایت مربوط به حقیقت انسان است. راهبرد اساسی‌اش ایجاد رشد در انسان است که ممکن است به امت صالحینی برسد فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا [14]که با تمکن ظرفیتشان توسعه پیدا کند و زمینه یک حکمرانی عدالت محور را فراهم می کند

 

 

 

 

[1] . محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج2، ص209.

[2] . همان، ج۲، ص۶۳۶.

[3] . انعام، 108.

[4] . نهج البلاغه، کلمه206.

[5] . حمیری، قرب الاسناد، ص45؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج15، ص83.

[6] . توبه، 6.

[7] امام خمینی(ره) نیز از جمله کسانی است که تقابل در این گونه روایات را، میان کفر و ایمان دانسته و معتقد است سنخ روایات اعتقادی و کلامی از فقهی جداست و این که ردّ و قبول امامت را بایستی متوجه مراتب و نقص و کمال ایمان و اسلام دانست و نه مقابله کفر و ایمان (امام خمینی، کتاب الطهارة، ج3، ص318325؛ بررسی روشن تر دیدگاه های فقیهان شیعه را رک: هفت آسمان، ش21، ص70 - 89 ). بنابر دیدگاه آیت الله خویی ضروری از ولایت، حب و ولاء است که اهل سنت نیز به آن معتقدند. اما ولایت به معنای خلافت ضروری نیست... » (غروی، التنقیح، ج2، ص86)[21 ] و اساساً امامت ضروری مذهب شیعه است و نه دین اسلام (امام خمینی، کتاب الطهارة، ج3، ص325 )

[8] مباحث عراقية: 1/93. موسوعة العتبات المقدّسة (قسم النجف) : 1/202.و تاريخ النجف الأشرف المؤلف : عبد الزراق حرز الدين٬ الجزء : 2  صفحة : 276

[9] . اسکندر بیگ ترکمان ، عالم ارای عباسی، تصحیح ایرج افشار، تهران، گلش،1350ج3 صص996-998 وعبدالله صادقی لولو الصدف فی تاریخ النجف (بی جا) مهربان ، 1379 صص 62- 61.

[10] تاريخ النجف الأشرف المؤلف : عبد الزراق حرز الدين٬ الجزء : 2  صفحة : 274و معارف الرجال: 2/4.

[11] . همان  صص 60-61.

[12] [1] تاریخ نجف الاشراف با سند: عبدالزراق حرز الدین، چرم: 2 صفحه: 269.

[13] تحفة العال، تاریخ کوفه: 178 م: 1/292.

[14] وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ ۖ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَٰئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا-سوره جن ، آیه 72

ویژه نامه ها

ویژه نامه 1 ویژه نامه 2  معرفی آثار  معرفی آثار(انگلیسی)
ویژه نامه (عربی) حکیم بهابادی در یک نگاه (فارسی) حکیم بهابادی در یک نگاه (انگلیسی) حکیم بهابادی در یک نگاه (ترکی)
TPL_BACKTOTOP