مدرسه شیراز و احیای اندیشه عقلی پس از نقدهای غزالی).

دکتر محمد حسین النجم

سرپرست بخش مطالعات فلسفی، بیت‌الحکمه بغداد

 

چکیده

پس از انتشار تهافت الفلاسفه (غزالی، 1402ق، ص 23)، فلسفه اسلامی با ضربه‌ای مهلک مواجه شد و روند شکوفایی آن متوقف گردید. کوشش ابن‌رشد در تهافت التهافت (ابن‌رشد، 1998، ص 15) برای خنثی‌سازی اثر این کتاب چندان توفیقی نیافت و زمینه برای شدت عمل فقهای متعصب در حمله به فلسفه و منطق، با استناد به آرای غزالی، فراهم شد. این رخداد، هم‌زمان با یورش مغول (حسینی، 2007، ص 102)، فضای فکری جهان اسلام را به رکود کشاند و عرصه را بر جریان‌های عقلی تنگ کرد. در چنین شرایطی، «مدرسه شیراز» نقشی محوری به‌عنوان پناهگاه آزاداندیشی و تفلسف ایفا نمود؛ این حوزه علمی، از طریق تربیت مستمر استادان و شاگردان برجسته، زمینه‌ساز شکل‌گیری و بالندگی «مدرسه عقلانی اصفهان» گردید.

 

کلیدواژه‌ها: مدرسه شیراز، تهافت الفلاسفه، ابن‌رشد، فلسفه اسلامی، مدرسه عقلانی اصفهان، تاریخ منطق.

 

مقدمه

انتشار تهافت الفلاسفه (غزالی، 1402ق، ص 32) نقطه‌عطفی در شکل‌گیری موج مخالفت با فلسفه اسلامی بود؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از عالمان و عوام، فلسفه را هم‌ردیف الحاد و انحراف فکری دانستند. غزالی با نقد بنیادین مبانی مشائیان و طرح اتهاماتی مانند ناسازگاری با اصول دین، زمینه ذهنی این تلقی را فراهم ساخت.

 

در واکنش، ابن‌رشد در اثر خود تهافت التهافت (ابن‌رشد، 1998، ص 45) تلاش کرد با دفاع منطقی از فلسفه ارسطویی و فلسفه ابن‌سینا، جایگاه عقل و برهان را در حوزه‌های علمی زنده کند. اما مجموعه‌ای از عوامل بیرونی، مانند جنگ‌های صلیبی (امین، 1371، ص 248) که موجب آشفتگی سیاسی و فرهنگی جهان اسلام شد، و شرایط اجتماعی–اقتصادی، امکان احیای گسترده جریان فلسفی را محدود ساخت.

در همین بستر تاریخی، عبارت شایع «مَن تَمَنطَقَ فَقَد تَزَندقَ» – یعنی «هرکه به منطق روی آورد، به زندقه گراییده است» – به شعار جریان‌های ضدمنطقی و ضدعقلی بدل شد (امین، 1371، ص 252) و به عنوان ابزار فشار بر متفکران و مدرسان فلسفه و منطق به کار رفت. این فضای بدگمانانه نه‌تنها فلسفه، بلکه آموزش منطق را نیز زیر سؤال برد و به حاشیه راند.

 

 

  1. مدرسه شیراز و مقابله با افول فلسفه

پس از افول نسبی فلسفه در جهان اسلام – به‌ویژه بعد از ضربه‌ای که آثار غزالی به جریان عقلانی زد – حوزهٔ علمی شیراز توانست با بهره‌گیری از میراث خواجه نصیرالدین طوسی (مطهری، 1366، ص 78) و ترکیب روشمند علوم عقلی و نقلی، فضای فلسفی را همچنان زنده نگاه دارد. این روش، مانع از قطع ارتباط نسل‌های تازه‌نفس با سنت استدلالی پیشین شد.

شواهد تاریخی از جمله زنجیرهٔ 33 طبقهٔ استاد و شاگردی که مطهری (1366، ص 81) گزارش کرده، نشان‌دهندهٔ تداوم پویا و منظم جریان آموزش در این مدرسه است؛ زنجیره‌ای که حلقه‌به‌حلقه شامل بزرگ‌ترین شارحان و مدرسان منطق، کلام و فلسفه، از سده هشتم تا دهم هجری بود.

تمرکز ویژه بر آموزش منطق در این دوره به شاگردان امکان می‌داد تا با ابزارهای استدلالی دقیق به مباحث فلسفی بپردازند؛ به‌ویژه با حضور شخصیت‌هایی چون صدرالدین دشتکی (یزدی، 1381، ص 64) که مباحث حکمت مشاء و اشراق را توأمان تدریس می‌کرد، و جلال‌الدین دوانی (یزدی، 1381، ص 70) که آثارش در پیوند دادن فلسفه، کلام و اخلاق جایگاهی بی‌بدیل یافت.

 

به این ترتیب، مدرسه شیراز نه‌تنها به حفظ شریان فلسفه اسلامی کمک کرد، بلکه با ایجاد بستری عقلانی و منطق‌محور، راه را برای تکوین مدرسه اصفهان و بازخیز فلسفی قرون بعدی هموار ساخت.

 

 

1.1. زمینه تاریخی افول فلسفه

قرن پنجم هجری قمری نقطه عطفی در تاریخ فلسفه اسلامی محسوب می‌شود. حملهٔ فکری ابو حامد غزالی به دستگاه فلسفی، به‌ویژه در کتاب تهافت الفلاسفه (غزالی، 1402ق)، ضربه‌ای سنگین بر پیکر فلسفه وارد آورد. غزالی، با استناد به آموزه‌های دینی و با رویکردی کلامی، بسیاری از نظریات فلاسفه پیشین، به‌ویژه ابن‌سینا و فارابی را به چالش کشید و آن‌ها را در موارد متعددی متهم به خروج از دین و الحاد نمود (غزالی، 1402ق، ص25-28). این حمله، که با عنوان «طعنهٔ غزالی» نیز شناخته می‌شود، در فضای سیاسی و اجتماعی آن دوران، که با تشدید تعصبات مذهبی و ظهور فرقه‌های مختلف همراه بود، تأثیرات عمیقی بر جای گذاشت.

 

1.2. واکنش به هجوم غزالی

ابن‌رشد اندلسی، در مقام یکی از بزرگترین فیلسوفان و شارحان فلسفه ارسطویی، با نگارش کتاب تهافت التهافت (ابن‌رشد، 1998)، پاسخی مستدل و عمیق به شبهات و انتقادات غزالی ارائه داد. هدف ابن‌رشد در این اثر، دفاع از عقل و فلسفه و نشان دادن سازگاری آن‌ها با دین بود. او کوشید نشان دهد که بسیاری از اتهامات غزالی بر اساس سوءتفاهم یا تحریف نظریات فلاسفه صورت گرفته است. با این حال، همانطور که در چکیده اشاره شد، تلاش ابن‌رشد نتوانست تأثیر مخرب تهافت الفلاسفه را به‌طور کامل خنثی کند. فقیهان و متکلمانی که از آثار غزالی الهام می‌گرفتند، با بهره‌گیری از اعتبار دینی او، حملات خود را علیه فلسفه و منطق ادامه دادند و حتی آن را با کفر و زندقه برابر دانستند. این جوّ خصمانه، که با وقایعی چون یورش مغول (حسینی، 2007، ص102) و ناآرامی‌های اجتماعی هم‌زمان شده بود، عرصه را بر اندیشمندان و اهل فلسفه تنگ کرد.

 

1.3. جایگاه مدرسه شیراز در حفظ فلسفه

در چنین شرایطی که فلسفه در بسیاری از مراکز علمی با رکود و انزوا روبرو بود، حوزه علمی شیراز نقش کلیدی در حفظ و احیای میراث فلسفی ایفا کرد. این مدرسه، با رویکردی ترکیبی که علوم عقلی و نقلی را در هم می‌آمیخت، توانست مسیری متفاوت از انزوا را در پیش گیرد. برخلاف مراکزی که فلسفه را به کلی طرد می‌کردند، در شیراز، تعالیم فلسفی، به‌ویژه منطق، با جدیت دنبال می‌شد. این رویکرد، که ریشه در سنت فلسفی پیشین داشت و از دورانی قبل از خواجه نصیرالدین طوسی (مطهری، 1366، ص78) شکل گرفته بود، بستر مناسبی برای تربیت نسل‌های پی در پی فیلسوفان فراهم آورد.

 

  1. طبقات مدرسه شیراز

مدرسه شیراز را می‌توان نه صرفاً به عنوان یک نهاد آموزشی، بلکه به‌مثابه یک شبکهٔ منسجم، چندلایه و پویا از استادان و شاگردان در نظر گرفت. این شبکه، همچون زنجیری که هر حلقه آن به حلقه پیشین و پسین متصل است، ساختاری را شکل می‌داد که در آن انتقال دانش صرفاً انتقال متن نبود، بلکه انتقال روش، مبانی فکری، و روحیه استدلال و نقد نیز محسوب می‌شد.

سلسله‌مراتب استاد–شاگرد، علاوه بر حفظ نظم آموزشی، وفاداری به سنت فلسفی و منطقی را تضمین می‌کرد. شاگردان نه تنها آثار استادان خود را می‌آموختند، بلکه در یک فرایند درونی، سنت فکری آنان را در آثار و تدریس‌های بعدی بازآفرینی، تکمیل و بومی‌سازی می‌کردند.

 

به عنوان نمونه، در قرون نهم و دهم هجری، صدرالدین دشتکی شاگردان برجسته‌ای چون غیاث‌الدین منصور دشتکی را تربیت کرد که خود به حلقه‌ای محوری در انتقال آموزه‌های منطق و فلسفه تبدیل شدند. سپس، جلال‌الدین دوانی که در این زنجیره جایگاه ویژه‌ای داشت، با تفسیر و شرح بر متون منطقی و فلسفی، ضمن نوآوری، پیوند این میراث را با مسائل اخلاقی و کلامی زمان خویش برقرار کرد.

 

این الگوی پیوستار، که مطهری (1366، ص 81) از آن با عنوان «زنجیرهٔ 33 طبقه استاد–شاگردی» یاد می‌کند، نه‌تنها مانع رکود فکری شد، بلکه امکان انطباق تدریجی سنت فلسفی با تحولات فکری و نیازهای آموزشی عصر را فراهم آورد. چنین ساختار سیالی سبب شد که مدرسه شیراز در سده‌های پس از غزالی، به یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های احیای عقلانیت فلسفی در جهان اسلام بدل گردد.

 

2.1. سلسله استاد و شاگردی

نکتهٔ برجستهٔ مدرسه شیراز، وجود یک زنجیرهٔ طولانی و مستمر از استادان و شاگردان بود. این زنجیره، که در منابع تاریخی به حدود 33 طبقهٔ استادی و شاگردی اشاره شده است (مطهری، 1366، ص81)، نشان‌دهندهٔ عمق ریشه‌ها و استحکام پیوندهای آموزشی در این مدرسه است. این سلسله‌مراتب نه تنها باعث انتقال دانش و تجربه می‌شد، بلکه نوعی ضمانت برای حفظ اصالت و دقت در فهم و تدریس متون فلسفی نیز محسوب می‌گردید.

 

2.2. چهره‌های کلیدی در تاریخ مدرسه شیراز

در این زنجیرهٔ طولانی، برخی از شخصیت‌ها از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند. در طبقات پیشین، فیلسوفانی چون ابوعلی‌سینا (ابن‌سینا، 1985، ج1، ص12) که میراث‌دار فلسفه ارسطویی بود، و خواجه نصیرالدین طوسی (طوسی، 1375، ص54) که با رویکرد عقل‌گرایانهٔ خود در حوزه‌های مختلف علمی، از جمله فلسفه، تأثیرگذار بود، و همچنین قطب‌الدین رازی (مطهری، 1366، ص95) که در تبیین و دفاع از مکتب مشاء نقش داشت، حضور دارند. این بزرگان، با آثار و اندیشه‌های خود، مسیر را برای نسل‌های بعدی هموار کردند.

 

 

2.3. طبقه بیست‌ویکم و آماده‌سازی برای ملاصدرا

در طبقات بعدی، به‌ویژه در طبقه بیست‌ویکم، با حضور شخصیت‌های برجسته‌ای مانند شیخ بهائی (عاملی، 1416ق، ص210) و میرداماد (مدرس، 1377، ص44)، شاهد شکوفایی دوبارهٔ فلسفه و فراهم آمدن زمینهٔ مناسب برای ظهور مکتب فلسفی ملاصدرا بودیم. این دو شخصیت، با ترکیب نوآوری‌های فلسفی و پایبندی به سنت، توانستند نسلی را تربیت کنند که نهایتاً به ظهور تفکر فلسفی جدید در اصفهان منجر شد.

 

  1. ملاعبدالله بهابادی

ملاعبدالله بهابادی: محور پیوند مکتب شیراز و سنت عقلانی حوزه

ملاعبدالله بهابادی (درگذشته ۹۸۱ق) از شاگردان برجستهٔ حلقه‌های پایانی مکتب فلسفی شیراز است که توانست در مرحلهٔ گذار از شکوفایی مدرسه شیراز به تثبیت ساختارهای آموزشی حوزه‌های صفوی، نقش تعیین‌کننده‌ای بر عهده گیرد. اهمیت او صرفاً در تألیف چند متن آموزشی خلاصه نمی‌شود، بلکه در تبدیل منطق از دانشی نخبه‌محور به دانشی آموزشی، منظم و پایه‌ای برای همهٔ طلاب نهفته است.

 

۱. نقش در تداوم مکتب فلسفی شیراز

ملاعبدالله آخرین حلقه‌های زنجیرهٔ استاد–شاگرد مدرسه شیراز را با نسل نخست مدرسان عصر صفوی پیوند می‌دهد. او میراث استادانی چون صدرالدین دشتکی و جلال‌الدین دوانی را در حوزه منطق و فلسفه دریافت کرده و آن را در قالبی فشرده، آموزشی و کارآمد ارائه نمود.

با انتخاب رویکرد میان‌رشته‌ای – پیوند منطق با اصول فقه و کلام – عملاً انقطاع میان علوم عقلی و علوم دینی را از بین برد.

 

۲. تثبیت سنت عقلانی در حوزه‌های شیعی

حاشیهٔ او بر «تهذیب المنطق» تفتازانی به سرعت جایگاه متن معیار را یافت و نه تنها در حوزه‌های شیعی، بلکه در مراکز علمی اهل سنت نیز تدریس شد (تاتای، ۱۳۹۶، ص ۲۷۲).

وی با تأکید بر اصول بدیهی مانند امتناع تناقض و اصل هویت، هستهٔ استدلالی اجتهاد را تقویت کرد و از فرسایش جایگاه عقل در استنباط جلوگیری نمود.

با ساده‌سازی زبان و دسته‌بندی دقیق مباحث، دسترسی طلاب مبتدی به ابزارهای منطقی را تسهیل کرد. این کار در عمل، مقاومت مؤثر در برابر جریان اخباری‌گری بود که با منطق و استدلال صوری میانه‌ای نداشت.

۳. حلقهٔ پیوند با تحولات بعدی

آثار ملاعبدالله، به‌ویژه «حاشیه»، منبع الهام و مبنای شروح، حواشی و متون پسین شد؛ از جمله آثار میرفندرسکی، ملااحمد نراقی و حتی شیخ محمدرضا مظفر.

این متن، مسیر را برای گذار از آموزه‌های مکتب شیراز به مدرسه اصفهان هموار کرد و در نتیجه، تداوم سنت عقل‌گرایی اسلامی در ایران تضمین شد.

 

۴. تحلیل جایگاه او در زنجیرهٔ علمی

در زنجیرهٔ علمی، ملاعبدالله را باید همان حلقهٔ «انتقال و بازآفرینی» دانست؛ یعنی شخصیتی که نه تنها میراث پیشینیان را حفظ کرد، بلکه آن را متناسب با نیازهای آموزشی و ساختار حوزه بازآرایی نمود. بدون چنین حلقه‌هایی، ارتباط میان سنت‌های علمی گذشته و نیازهای دوره‌های بعدی گسسته می‌شد.

نتیجه: ملاعبدالله بهابادی را می‌توان به حق، یکی از مهندسان عقلانیت آموزشی در سنت شیعی دانست که با عمل‌گرایی علمی، میراث مکتب فلسفی شیراز را به ستون فقرات نظام اجتهادی حوزه‌ها تبدیل کرد.

 

 

 

3.1. مشخصات علمی و تحصیلی ملاعبدالله

ملا نجم‌الدین عبدالله بهابادی (آقابزرگ طهرانی، 1403ق، ج6، ص185) که به ملاعبدالله بهابادی شهرت دارد، در حدود سال 940 هجری قمری در بهاباد، یکی از نواحی یزد، دیده به جهان گشود (همان، ص186). او تحصیلات اولیه خود را در زادگاهش آغاز کرد و سپس به شهرهای بزرگ علمی آن دوران، از جمله شیراز، اصفهان و نجف، سفر کرد تا در محضر اساتید برجسته علوم مختلف، از جمله فقه، اصول، فلسفه و منطق، کسب دانش کند. این سفرهای علمی، دامنهٔ دانش و دیدگاه‌های او را گسترش داد و او را به یکی از جامع‌ترین علمای عصر خود تبدیل کرد.

 

3.2. آثار و اندیشه‌های فلسفی

ملاعبدالله بهابادی آثار متعددی در زمینه‌های مختلف علمی از خود به یادگار گذاشته است، اما شهرت اصلی او به دلیل حواشی ارزشمندش بر متون منطقی و فلسفی است. در بحث «تشکیک» (یزدی، الحاشیه، ص25)، که یکی از مباحث پیچیده در فلسفه است و به معنای مراتبی بودن وجود و مفاهیم اشاره دارد، ملاعبدالله دیدگاه‌های فلسفی خود را با دقت و ظرافت بیان کرده است. این حواشی، صرفاً شرح و بسط سادهٔ مطالب نبود، بلکه نشان‌دهندهٔ تسلط او بر مباحث عمیق فلسفی و توانایی‌اش در نقد و بررسی نظریات دیگران بود.

 

  1. صاحب الحاشیه

یکی از مهم‌ترین آثار ملاعبدالله بهابادی، حاشیهٔ او بر کتاب تهذیب المنطق اثر سعدالدین تفتازانی است. این حاشیه، که به سرعت شهرت یافت و مورد توجه بسیاری از علما قرار گرفت، نقش مهمی در ترویج و فهم دقیق مباحث منطقی ایفا کرد.

 

4.1. کتاب تهذیب المنطق و اهمیت آن

سعدالدین تفتازانی (تفتازانی، 2000، ص12)، یکی از برجسته‌ترین متکلمان و منطق‌دانان قرن هشتم هجری قمری، کتاب تهذیب المنطق و الکلام را نوشت. در این کتاب، او مباحث منطق را به شکلی موجز، منظم و در عین حال جامع ارائه داد. تهذیب المنطق به دلیل سادگی بیان، دقت در تقسیم‌بندی‌ها و پوشش دادن مباحث کلیدی علم منطق، به سرعت به یکی از متون درسی رایج در حوزه‌های علمی تبدیل شد و از آن زمان تاکنون، همواره مورد توجه و شرح و حاشیه قرار گرفته است.

 

4.2. حاشیه ملاعبدالله و شهرت آن

حاشیهٔ ملاعبدالله بر تهذیب المنطق (یزدی، الحاشیه، ص30) به دلیل تسلط کم‌نظیر او بر مباحث منطقی، دقت در شرح عبارات تفتازانی، و افزودن نکات بدیع و تحلیلی، به سرعت شهرت یافت. این حاشیه آنچنان مورد توجه قرار گرفت که بیش از بیست حاشیهٔ دیگر نیز بر آن نوشته شد (آقابزرگ طهرانی، 1403ق، ج6، ص190). این استقبال گسترده، نشان‌دهندهٔ ارزش علمی بالای حاشیهٔ ملاعبدالله و اهمیت آن در نظام آموزشی و فکری آن دوران بود. به همین دلیل، او به «صاحب الحاشیه» مشهور شد و این عنوان، گواهی بر جایگاه برجستهٔ او در علم منطق و شرح این کتاب به شمار می‌رود.

 

  1. اخلاق گفت‌وگو در مدرسه

مدرسه شیراز، علاوه بر رویکرد علمی قوی، از اصول اخلاقی در نقد و بررسی آرا نیز پایبند بود. این پایبندی به اخلاق گفت‌وگو، که در آثار ملاعبدالله بهابادی نیز مشهود است، به حفظ روحیهٔ علمی و جلوگیری از تبدیل نقد به نزاع شخصی کمک می‌کرد.

 

5.1. رعایت آداب نقد در حواشی ملاعبدالله

ملاعبدالله بهابادی در حاشیهٔ خود بر تهذیب المنطق، و به‌ویژه در شرح مباحثی که به آراء دیگران، مانند صدرالدین دشتکی و جلال‌الدین دوانی، مربوط می‌شد، به آداب نقد کاملاً پایبند بود. این پایبندی در شیوهٔ ارجاع او به سخنان دیگران و طرح دیدگاه خود به وضوح دیده می‌شود.

 

5.2. روش ارجاع و بیان دیدگاه

ملاعبدالله برای اشاره به نظرات صدرالدین دشتکی، از عبارت «السید السند» استفاده می‌کرد و برای ذکر سخنان جلال‌الدین دوانی، عباراتی مانند «کلامه» (یزدی، الحاشیه، ص42) را به کار می‌برد. این رویکرد، ضمن احترام به مقام علمی و جایگاه اساتید، بیانگر شخصیت مستقل علمی او بود. پس از نقل نظر دیگران، او با عبارت «أقول» (یزدی، الحاشیه، ص42)، دیدگاه خود را با استدلال و بسط بیشتری بیان می‌کرد. این شیوهٔ علمی، که هم احترام به پیشینیان را حفظ می‌کند و هم جسارت طرح نوآوری‌ها را دارد، الگوی مناسبی برای اخلاق علمی به شمار می‌رود.

 

 

خاتمه

بررسی تاریخی و تحلیلی نقش مدرسه شیراز و شخصیت ملاعبدالله بهابادی نشان می‌دهد که حفظ و تداوم سنت عقلانی در جهان اسلام، بیش از آنکه صرفاً وابسته به متون و آثار مکتوب باشد، به ساختارهای آموزشی، زنجیرهٔ استاد–شاگردی و توانایی انطباق با شرایط اجتماعی–فکری بستگی داشته است.

 

مدرسه شیراز با ایجاد پیوستاری استوار میان دانشوران، از میراث فلسفی–منطقی پیش از خود پاسداری کرد و بستر لازم برای شکل‌گیری مکتب فلسفی اصفهان را فراهم آورد. این مدرسه با تأکید بر منطق به عنوان ابزار بنیادین تفکر، توانست ضربه فکری ناشی از حملات غزالی و فضای ضدمنطقی پس از آن را تا حد زیادی جبران کند.

 

ملاعبدالله بهابادی به‌عنوان یکی از چهره‌های برجستهٔ اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری، نمونهٔ بارز پیوند میان سنت فلسفی شیراز و آموزش نظام‌مند حوزه‌های صفوی بود. حاشیهٔ او بر تهذیب المنطق تفتازانی، با ایجاز، دقت و توجه به اصول بدیهی منطق، جایگاهی محوری در مقابله با جریان‌های نص‌گرای اخباری یافت و به ابزار اساسی در تربیت علمی طلاب بدل شد.

 

این حاشیه، علاوه بر ارتقاء دقت علمی در مباحث منطقی، نشان‌دهندهٔ رعایت آداب علمی و اخلاقی نقد است که خود یکی از ارکان سنت عقلانی شیعه محسوب می‌شود. همین ویژگی‌ها موجب شد که اثر او هم در حوزه‌های شیعی و هم در مراکز علمی اهل سنت مورد پذیرش قرار گیرد و نقش میان‌مذهبی پیدا کند.

 

تداوم تدریس و شرح این اثر تا قرون اخیر، شاهدی بر پایداری میراث ابن‌سینا و فارابی در بُعد منطقی و بر پیروزی نسبی عقل‌گرایی بر موج‌های ضدمنطقی در تاریخ اندیشه اسلامی است.

 

پژوهش حاضر نشان می‌دهد که پیوند سنت آموزشی منظم، متون معیار، و شخصیت‌های تأثیرگذار، کلید حفظ و بازتولید عقلانیت در تاریخ اندیشه اسلامی بوده است. در این میان، ملاعبدالله بهابادی با اثر شاخص خود نه‌تنها حافظ این میراث بود، بلکه آن را به شیوه‌ای بازآفرینی کرد که توانست طیف وسیعی از مکاتب و مناطق جهان اسلام را تحت تأثیر قرار دهد. ادامهٔ پژوهش‌های تطبیقی دربارهٔ «حاشیه ملاعبدالله» و مقایسهٔ آن با متون متأخر، می‌تواند به فهم بهتر نقش منطق سنتی در آموزش و اندیشهٔ معاصر کمک کند.

 

فهرست منابع

آقابزرگ طهرانی – الذریعة إلى تصانیف الشیعة – بیروت: دارالأضواء، 1403ق، ج6.

عاملی، شیخ بهاءالدین – وسائل الشیعة – قم: مؤسسه آل‌البیت، 1416ق.

ابن‌رشد – تهافت التهافت – بیروت: دارالفکر العربی، 1998.

ابن‌سینا – الاشارات و التنبیهات، ج1 – قم: نشر بیدار، 1985.

امین، سید محسن – اعیان الشیعة – بیروت: دارالتعارف، 1371ش.

تاتای، محمدرضا – تاریخ علم منطق در جهان اسلام – تهران: نشر علم، 1396ش.

تفتازانی، سعدالدین – تهذیب المنطق و الکلام – قاهره: المکتبة الأزهرية، 2000.

حسینی، سیدجعفر – تاریخ فلسفه اسلامی – تهران: سمت، 2007.

طوسی، خواجه نصیرالدین – اساس الاقتباس – تهران: انجمن آثار ملی، 1375ش.

غزالی، ابوحامد – تهافت الفلاسفه – بیروت: دارالمکتبة العلمیة، 1402ق.

مدرس تبریزی، سیدحسن – ریحانة الأدب – تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1377ش.

مطهری، مرتضی – خدمات متقابل ایران و اسلام – تهران: صدرا، 1366ش.

ملاعبدالله یزدی (بهابادی) – الحاشیه على تهذیب المنطق و الکلام – تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1381ش.

ویژه نامه ها

ویژه نامه 1 ویژه نامه 2  معرفی آثار  معرفی آثار(انگلیسی)
ویژه نامه (عربی) حکیم بهابادی در یک نگاه (فارسی) حکیم بهابادی در یک نگاه (انگلیسی) حکیم بهابادی در یک نگاه (ترکی)
TPL_BACKTOTOP