چکیده مقالات

مراتب عرفان ملا عبدالله بهابادی یزدی
نویسنده: دکترعبدالرحیم شهریاری

علامه ملا عبد الله بهابادی فقیهی اخباری یا اصولی ؟
نویسنده: مرتضی خوشنویس زاده اصفهانی

نقش ملا عبدالله بهابادی در تکوین جریان تعقل گرایی عصر صفوی
نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین بشکانی

نقد دیدگاه شرح حال نویسان پیرامون ملا عبدالله یزدی
نویسنده: عظیم عابدینی-حبیب الله یوسفی

فعالیت های تفسیری علامه ملا عبدالله یزدی
نویسنده: عظیم عابدینی و حبیب الله یوسفی

مطالعه ی توصیفی حاشیه ملا عبدالله بهابادی از منظر تحلیل ژانر
نویسنده: سید عبدالمجید طباطبایی لطفی و طاهره قاسمی

تلامذه ملا عبدالله بهابادی یزدی
نویسنده: عبدالصمد جودتی استیار

ملا عبدالله یزدی و خاندان ملالی در عرصۀ تولیت حرم علوی(ع)
نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر احمد جنت امانی

ملا عبدالله بهابادی یزدی در «الذریعه»
نویسنده: محمدعلی نجفی کرمانشاهی

بررسی و تحلیل دلائل هم­گرایی عالمان شیعه با دولت صفوی
نویسنده: حسن عبدب پور، اضغر میرزایی

مطالب

نقد و برررسی کتاب المفصل

حسن عیسی الحکیم متولد نجف اشرف و از مورخان برجسته عراق، رئیس مؤسسه دینی ـ فرهنگی «التراث النجفی» عراق، رئیس سابق دانشگاه کوفه، پژوهشگر و استاد دانشکده ادبیات و فقه این دانشگاه است،

 مجموعه‌ي عربي المفصل به پيشينه‌ و تاريخ شهر نجف اشرف اختصاص دارد. نويسنده با بهره‌گيري از كتب مختلف به ويژه تاريخ و جغرافيا، در اين مجلد در موضوع كلي را مطرح ساخته است: منطقه‌ي نجف اشرف در دوره‌ي پيش از اسلام، و نجف اشرف در دوره‌ي اسلامي تا روزگار حكومت عثمانيان و صفويه.

 

 

درباره نجف اشرف آثار بسيارى نوشته شده؛ به‌ويژه در اين اواخر كتاب‌هاى ارزنده‌اى چون «شعراء الغرى» ، «ماضى النجف و حاضرها» ، «تاريخ النجف الاشرف» و «موسوعة النجف الاشرف» به عالم كتاب هديه شده است. اما يكى از مفصل‌ترين و بهترين آثارى كه اخيرا سرانجام يافته، موسوعه و دايرة المعارفى به نام «المفصّل» است كه در اين نوشتار نگاهى گذرا بدان خواهيم داشت.

معرفى كتاب «المفصل»

كتاب «المفصل فى تاريخ النجف الاشرف» پيرامون شهر مقدس نجف و رجال و مشاهير مرتبط با اين شهر مى‌باشد كه در ٣۴ جلد و بيش از ١٢ هزار صفحه منتشر شده است. نويسنده اين اثر «دكتر حسن عيسى الحكيم» از ادبا و شخصيت‌هاى تاريخ‌دان و شرح‌حال‌نويس عراقى است. اين اثر كه در نوع خود از حيث كميت بى‌نظير است و از حيث كيفيت نيز در رده نسبتا خوبى قرار دارد، علاوه بر علاقه‌مندان به تاريخ و تراجم، براى زوّار عتبات عاليات و همچنين روحانيون كاروان‌هاى زيارتى نيز اثرى مفيد است. البته اين به معناى خالى بودن موسوعه المفصل از نقص نيست؛ اما از اين حيث كه كارهاى وسيع و حجيم، خواه ناخواه خالى از اشتباه نيستند و با توجه به معيار محمدخان قزوينى در ارزيابى لغتنامه دهخدا، مى‌توان نمره قابل قبولى به المفصل داد.

در اين‌جا براى روشن شدن آشنايى خوانندگان با اين موسوعه تراجمى، در چند بخش، تصويرى از اين اثر ارائه مى‌گردد.

جلد اول تا دهم المفصل

مؤلف كتابش را به حضرت اميرالمؤمنين على (ع) هديه نموده است. جلد اول كتاب در سال ١۴٢٧ قمرى و آخرين مجلد ۶ سال بعد يعنى سال ١۴٣٣ چاپ شده است. ناشر كتاب «المكتبة الحيدريه» قم است. نويسنده در مقدمه جلد اول مى‌نويسد در تحقيقى كه پيرامون شيخ طوسى و برخى بزرگان حوزه نجف انجام دادم، عزمم جزم شد تا درباره نجف و بزرگان آن اثرى خلق كنم و البته پيش از اتمام كار، پژوهش‌هاى تك‌نگارانه‌اى پيرامون برخى قضاياى مرتبط با نجف و بزرگان نجف انجام دادم و چاپ شد. به طور ميانگين هر جلد از اين اثر در حدود ۴٠٠ صفحه است و مؤلف از منابع متعددى، اعم از مطبوع و مخطوط براى اثر خود استفاده برده است و در مواردى هم بر شنيده‌ها و مشاهدات خود تكيه كرده است.

 

جلد اول مختص نجف از عصر پيش از اسلام تا انتهاى عصر عثمانى است. طبيعتا چون شهر نجف جزو شهرهاى اسلامى است و به اصطلاح از محدثات است، مؤلف در ابتداى اين جلد به برخى مباحث لغوى پرداخته و سپس در رابطه با جغرافياى كوفه و برخى مناطق ديگر سخن مى‌گويد. نهرهاى نجف، برخى جنگ‌ها و غارت‌هاى روى داده در اين شهر، تعدادى از نشست‌هاى مهم اين منطقه و مباحثى ديگر در اين جلد بيان شده است.

جلد دوم مختص تاريخ مزار و حرم مطهر حضرت على (ع) است. نويسنده در بخش اول به تاريخ بناى مرقد شريف و بخش‌هاى آن پرداخته و در بخش دوم به بحث زيارت مى‌پردازد و زيارت ائمه (عليهم السلام) ، امام‌زادگان، سلاطين، ملوك، امرا و گروه‌هاى اسلامى و عربى و بيگانگان به همراه آداب و اوقات زيارت و امور مرتبط با اداره مرقد شريف، اعم از نقابت و خدمه و خزانه‌دارى از ديگر مطالب اين بخش است كه با بحث از دفن در روضه مطهر و اعمال خاص صحن مطهر پايان مى‌پذيرد.

در جلد سوم كه حجمى كمتر از مجلدات سابق دارد، مؤلف از مراقد و مقامات متبركه نجف سخن گفته و پس از بيان مراقد انبيا و صالحين در فصل اول، مقامات ائمه و مراقد اهل‌بيت (عليهم السلام) و صحابه را يادآور شده و فصل سوم به مساجد، حسينيه‌ها، تكايا و. . . اختصاص دارد. فصل چهارم مختص وادى‌السلام، بزرگ‌ترين قبرستان جهان است. اين جلد و مجلد سابق از حيث ارزش ترجمه در اولويت قرار دارند و براى زوار نجف اشرف و روحانيون كاروان‌هاى زيارتى مفيد است.

جلد چهارم ويژه تاريخ حوزه علميه نجف اشرف از قرن چهارم تا سد دوازدهم هجرى قمرى است. حوزه از عصر تأسيس، سپس دوره قانونمندى و پس از آن در بخش سوم دور ضعف حوزه مورد بحث قرار گرفته و فصل پس از آن به دوره بازسازى حوزه نجف اشرف در قرن هشتم اختصاص دارد و در ادامه، از شكوفايى حوزه نجف اشرف در قرن نهم و پس از افول حوزه حله سخن گفته مى‌شود. در قرن يازدهم نزاع سياسى و فكرى وسيعى بين دو دولت عثمانى و صفوى روى مى‌دهد كه باعث افزايش مهاجرت علماى شيعه به حوزه نجف اشرف شده و در همين قرن، جريان اخبارى ظهور مى‌كند و طبيعتا در حوزه نجف اشرف هم اثر مى‌گذارد. مؤلف در اين بخش نيز به مانند فصول پيشين، به

بيان احوال مشاهير هر عصر حوزه نجف و وضعيت علوم پرداخته و در فصل هفتم كه مفصل‌ترين فصل اين جلد است و به قرن دوازدهم اختصاص دارد، از غلبه اصولى‌ها بر اخبارى‌ها ياد مى‌شود.

جلد پنجم موسوعه با عنوان فرعى «مدرسة النجف الاشرف فى عصر التجديد» پيرامون حوزه علميه نجف در قرن سيزدهم است. نگارنده در اين جلد مى‌نويسد كه حوزه نجف در اين عصر، به عنوان رهبر فكرى جهان تشيع شناخته مى‌شود. زعامت فقهى، اصولى، معركه الخميس، نشست بلاغى، معركه طاعونى و قفطانى و مناسبات ادباى نجف با ادباى ديگر شهرهاى عراق، همچنين شرح حال بيست تن از اعلام اماميه كه تمام يا اغلب دوران نشاط علمى خود را در قرن ١٣ گذرانده‌اند، از مباحث اين مجلد است كه با علامه بحرالعلوم آغاز شده و به ملا محمد ايروانى ختم مى‌شود. نويسنده در اين ميان از سيد جواد عاملى، شيخ جعفر كاشف‌الغطاء، ميرزاى قمى، شيخ احمد احسايى، ملا مهدى نراقى، شيخ حسين نجفى، شيخ حسن كاشف الغطاء، صاحب جواهر، محمدجواد ملا كتاب، شيخ انصارى، ملا على خليلى، سيد حسين كوهكمرى، سيد مهدى قزوينى و. . . سخن مى‌گويد.

نيمه دوم كتاب به خاندان‌هاى علمى مشهور نجف اختصاص دارد. خاندان‌هايى چون: ازرى، اعسم، امين، انصارى، بحرالعلوم، بلاغى، جزايرى، جواهرى، حسانى، جصانى، حكيم، حلو، حويزى، حيدرى، خاقانى، خرسان، خليلى، خنفر، زين، شراره، شرقى و. . . .

جلد ششم بيشتر ادامه مبحث ناتمام جلد ۵ است و به خاندان‌هاى علمى نجفى يا ساكن نجف اختصاص دارد و در نيمه دوم اين جلد، از بزرگان سادات و غيرسادات سخن گفته مى‌شود. خاندان‌هاى عاملى، طريحى، طالقانى، فتونى، فحام، قزوينى، كاشف الغطاء، محى‌الدين، مشكور، مغنيه، مظفر، آل ياسين، ملا كتاب، بهبهانى و. . . به همراه سادات علوى كه به رضوى، موسوى، حسنى و حسينى مشهورند و به يك خاندان منتسب نگشته‌اند و نيز افرادى كه به نجفى و غروى و مشهدى معروف شده‌اند، ولى از شهرهاى ديگر به نجف آمده‌اند و نجفى نيستند، در اين جلد به صورت مختصر و مفيد معرفى شده‌اند. اين جلد به همراه جلد پيشين، از بهترين مجلدات موسوعه المفصل قلمداد مى‌گردد.

نويسنده در جلد هفتم وارد قرن ١۴ قمرى مى‌شود و پس از بيان مطالبى پيرامون اخبارى‌گرايى و اجتهادمحورى و امورى در رابطه با منبر و شعر و ادب تعدادى از شعرا، وارد بحث مرجعيت در اين دوران طلايى حوزه نجف مى‌شود كه به ترتيبِ تاريخ وفات از ميرزاى رشتى (متوفاى ١٣١٢ق) آغاز نموده و با سيد مهدى شيرازى (متوفاى ١٣٨٠ق) ختم شده است. شرح حال مراجعى چون محمدحسن مامقانى، ميرزا حسين خليلى، آخوند خراسانى، سيد مهدى حيدرى، سيد كاظم يزدى، ميرزاى نائينى، آقاضياء عراقى، سيد ابوالحسن اصفهانى، تعدادى از مشاهير خاندان كاشف الغطاء و. . . در اين بخش آمده است. مؤلف مى‌نويسد كه حوزه نجف در اين عصر وارد دوره جديدى مى‌شود.

در جلد هشتم نويسنده پس از يك مقدمه و بيان رابطه نجف با حكومت عصر، از مراجع شيعه در دوران معاصر سخن مى‌گويد و به طور خاص به مرجعيت شيعه در آخرين دهه هزاره دوم ميلادى يعنى ٢٠٠٠-١٩٩٠ پرداخته و بيشترين مباحث اين جلد مختص همين موضوع است. البته از بيان مطالبى كه پس از سال ٢٠٠٠ روى داده نيز پرهيزى ندارد. حضرات آيات: سيد عبدالهادى شيرازى، سيدمحسن حكيم، شيخ عبدالكريم زنجانى، سيد ابوالقاسم خوئى، امام خمينى، شهيد صدر، سيدعلى سيستانى، سيدمحمد سعيد حكيم، شيخ بشير نجفى و عده‌اى ديگر، از كسانى‌اند كه در اين جلد گزارشى از شرح حال علمى، سياسى و اجتماعى‌شان ارائه شده است.

در جلد نهم باز هم به بزرگان و مشاهير حوزوى نجف مى‌پردازد و از بزرگان اواخر قرن ١٩ ميلادى و ابتداى قرن بيستم در بخش اول اين جلد سخن گفته و در بخش دوم از مشاهير تشيع نجف در فاصله ١٩١۴-١٩٠٠ و در بخش سوم علماى نجف از ١٩٢٠-١٩١۴ و در بخش پايانى، از بزرگان تشيع در فاصله زمانى ١٩۵٨-١٩٢١ ياد مى‌كند. برخى احوالات سيد محمد فشاركى، محدث نورى، شيخ محمود ذهب، سيد سعيد حبوبى، محمدعلى چهاردهى، محمدعلى شاه‌عبدالعظيمى، علامه بلاغى، اسدالله زنجانى، سيد حسن صدر، محمدرضا اصفهانى، محمد حرزالدين، سيد حسين قمى، شيخ جعفر نقدى، سيد محسن امين عاملى، سيد جمال گلپايگانى و عده‌اى ديگر را در اين جلد مى‌توان خواند.

در جلد دهم مؤلف به مشاهير نجف اشرف در فاصله زمانى سال ١٩۵٨ تا ٢٠٠٠ ميلادى مى‌پردازد و استدراك مختصرى هم در اين مجلد وجود دارد كه ٢٢ شخصيت را معرفى نموده كه شرح حال آنها نيامده بود. محمدعلى اردوبادى، محمدرضا مظفر، هبه‌الدين شهرستانى، آقابزرگ تهرانى، عبدالرزاق مقرم، سيدجمال گلپايگانى، سيد حسن خرسان، مرتضى فيروزآبادى، جعفر بحرالعلوم، سيد يوسف حكيم، عبدالحسين مظفر، شيخ محمدمهدى شمس‌الدين و سيد محمدتقى حكيم برخى از افراد معرفى شده در اين مجلد هستند.

جلد يازده تا بيست

مؤلف المفصل در جلد يازدهم موسوعه خود، از ارتباطات حوزه نجف اشرف با حوزه‌هاى علميه ديگر مناطق عراق (بغداد، كربلا، كاظمين، سماوه، كوت، حله، ديوانيه، موصل و. . .) سخن گفته و خاندان‌هاى علمى مناطق عراق، چون فرطوسى، حولاوى، جمال‌الدين، مظفر، حلو، سودانى، طريحى، صافى، محفوظ، كاظمى و برخى بزرگان آنان را ياد كرده است. البته ناگفته نماند كه اين ارتباطات در اين مجلد به ارتباطات دوران معاصر حوزه‌ها مربوط است و به ارتباطهاى سده‌هاى گذشته نمى‌پردازد.

جلد دوازدهم به گونه‌اى ادامه جلد يازدهم است و به ارتباطات حوزه علميه نجف با حوزه ديگر سرزمين‌هاى عربى اسلامى چون مصر، شام، شرق عربستان و بحرين پرداخته است. نويسنده در نيمه دوم اين جلد به واكنش حوزه نجف به تحولات و حوادث جهان اسلام، از جمله تأييد مشروطه عثمانى، پشتيبانى از مشروطه ايران، دفاع از حركت‌هاى ضد استعمارى و حمايت از ايران، تونس، فلسطين، ليبى، مصر و الجزاير و. . . پرداخته است.

 

در جلد سيزدهم نيز همين موضوع يعنى ارتباط حوزه نجف با يكى ديگر از مناطق مهم اسلامى، يعنى ايران را به شكلى جالب ادامه مى‌دهد. در قسمت‌هايى از اين موسوعه، گويى تعصب عربى مؤلف را فرا گرفته و وى از خليج همواره فارس با عنوان جعلى الخليج ا. ل. ع. ر. ب. ى ياد مى‌كند (مثلا در جلد ١٢، ص٣١۴) كه شايسته بود وزارت ارشاد، از اين كار جلوگيرى كند. اين جلد اگرچه عنوان فرعى «صلات النجف الاشرف بالحوزات العلميه فى العالم الاسلامى» را داراست و به حوزه‌هاى افغانستان، پاكستان و هند و مشاهير اين نواحى مى‌پردازد، ولى بيش از همه به بيان علماى ايرانى برجسته‌اى كه در نجف تحصيل كرده يا در اين مكان ساكن شده و مدفون گشته‌اند، اختصاص دارد. مؤلف در ٢٢ بخش به بزرگان اماميه ايرانى‌تبار پرداخته و هر بخش را به يك يا چند منطقه از ايران اختصاص داده و مبسوطترين بخش به علما و مشاهير قم مربوط است. كارى كه نويسنده در اين جلد انجام داده، حتى توسط اغلب نويسندگان مناطق ايران نيز انجام نگرفته است.

جلد چهاردهم با عنوان ثانوى و فرعى «المجالس و النوادى العلمية و الادبية» از مجالس و نشست‌هاى علمى و ادبى خاندان‌هاى علمى نجف سخن گفته است. مى‌دانيم كه نقل مجالس نجف، حتى مجالس ختم و محافل عزا، بحث علمى و انشاد و انشاى شعر بوده است و يكى از دلايل اين امر - به تعبير استاد ما آيت‌الله جوادى آملى، به نقل از آيت‌الله شيخ محمدتقى آملى - غير همزبان بودن اغلب ساكنان حوزه نجف اشرف با مردم شهر نجف مى‌باشد؛ برعكس حوزه علميۀ بزرگ قم كه اغلب حوزويان، همزبان مردمان قم‌اند و همين همزبانى، از امور كاهنده مجالس و مباحث علمى است. كتاب با مجلس مشهور و معروف ميرزا مهدى خراسانى (فرزند بزرگ آخوند خراسانى) آغاز مى‌شود و از مجالسى چون بحرالعلوم، جمال‌الدين، حكيم، خاقانى، آل‌صافى، خليلى، آل‌طالقانى، آل‌قزوينى، آل‌محى‌الدين و آل‌ياسين ياد شده و برخى ماجراهاى جالب اين مجالس هم بيان مى‌شود. در اواخر كتاب نيز شرح حال ٢۵ شاعر كه مؤلف به مجالس خاص آنان دست نيافته، آمده است.

جلد پانزدهم استمرار و ادامه مباحث جلد ١۴ است و به نشست‌هاى ادبى و علمى كه بين ادبا و فرهيختگان عراقى برپا مى‌شده، اختصاص دارد و از گروه متجددين و نوگرايان در برابر سنت‌گرايان ياد شده و نشان داده است كه اينان نيز به مانند نوگرايان و سنت‌خواهان ايرانى كه از قرن‌ها پيش در زمينه تجدد در عرصه شعر و ادب، سبك هندى و بحث مكتب

بازگشت تا زمان مشروطه و پس از آن‌كه شعر نو، آزاد و سپيد و بازى‌هاى ديگر رايج مى‌شود غالبا اصطكاك داشته‌اند. گروه‌هاى ادبى كه نشست داشته‌اند، باز هم مانند ايرانيان، ولى با دامنه‌اى وسيع‌تر در محافلى چون قهوه‌خانه‌ها، منازل، مدارس علمى و دانشگاهى، صحن مطهر علوى، مجالس عزاى بزرگان و ديگر جاهاى معمولى و خاص به داد و ستد علمى و ادبى مى‌پرداخته‌اند. مناسبت‌هاى ايجاد كننده اين نشست‌ها گاه جالب و بعضا مضحك است؛ مثلا بازگشت يك مسافر يا آمدن يك مهمان، دزدى از منزل يك شخص، تهمت ادبى به يك فرد، مسابقه جواب يا استقبال يا تخميس اشعار ديگران و در زمينه‌ها و موضوعات گوناگونى چون ادبى، دينى، اجتماعى و. . .

قرن ١٢ تا ١۴ قمرى از درخشان‌ترين ادوار ادب و شعر تشيع و عراق است. در اين روزگار شاعرانى پديد آمدند كه هم‌طراز و گاه برتر از بزرگ‌ترين شعراى تمام تاريخ شعر عرب بوده‌اند؛ اما به تعبير علامه امين عاملى اينان به علت تأخر زمانى، كمتر مورد توجه بوده‌اند و گويى قديمى بودن و در جمله اسلاف قرار داشتن - كه به خودى خود، مزيت و حسن نيست - يك مزيت است كه به اين شاعران برجسته توجه وافى و كافى نمى‌شود:

در سخن از عرفى و طالب ندارد كوتهى

عيب صائب اين بُوَد كز جمل اسلاف نيست

نويسنده در بخش‌هايى از اين جلد، علاوه بر بيان نشست‌هاى شعراى نجفى، به نشست‌هاى مشتركى كه ادباى نجف با ادباى ديگر شهرهاى عراق و حتى با ادباى ديگر كشورها - از جمله لبنان و مصر - داشته‌اند اشاره كرده و در بخشى هم به مساجلات و ردّ و ابرام‌هاى طرفينى كه ميان ادبا و شعرا با هم، يا با فقها و علما درگرفته مى‌پردازد و در اين بخش كه از خواندنى‌ترين قسمت‌هاى كتاب است، نزديك به صد نمونه را بيان مى‌كند. اين مباحث اديبانه نشانگر وسعت فوق‌العاده مباحث ادبى و شعرى در مجامع و رده‌هاى گوناگون طبقات جامعه خاص و عام نجف و عراق است و توانايى آنان در بداهه‌پردازى و خلق ظرافت‌هاى اديبانه را نمايش مى‌دهد.

نويسنده در جلد شانزدهم دايرة المعارف خود، به نهادهاى آموزشى و تربيتى نجف مى‌پردازد و در محور اول به بحث از مدارس حوزوى و در محور دوم به مجالس وعظ و خطابه پرداخته و محور سوم را به نهادهاى آموزشى جديد اختصاص داده و در پايان، از دانشگاه و مراكز آموزش عالى سخن مى‌گويد. در بخش اول ۶٢ مدرسه و نهاد حوزوى با ذكر مؤسسين و برخى اساتيد و شاگردان معرفى شده كه البته جا داشت مفصل‌تر بيان شوند. در محور دوم كه مفصل‌ترين بخش كتاب است، بسيارى از خطيبان و واعظان معرفى شده‌اند كه شرح حال اغلب آنان مختصر و برخى (همچون شيخ محمدعلى يعقوبى) بسيار مفصل بيان شده است. البته برخى كه در اين بخش به عنوان خطيب و واعظ معرفى شده‌اند، اساسا واعظ و خطيب نبوده‌اند. در انتهاى اين بخش هم از برخى وعاظ و خطباى زن، مانند ملا وحيده نام برده شده است.

جلد هفدهم مختص تاريخ روزنامه‌نگارى در نجف و شرح حال مشاهير روزنامه‌نگارى نجف است. مى‌دانيم كه اوج دوران روزنامه‌نگارى نجف، به زمان مشروطه و با پشتيبانى امثال آخوند خراسانى بوده است. در اين جلد از مجلات و روزنامه‌هاى مشهور قرن بيستم نجف همچون الغرى، النجف الاشرف، درة النجف، العلم و. . . كه به فارسى يا عربى منتشر شده‌اند، ياد شده و از نويسندگان عرصه روزنامه‌نگارى نجف و مشاهيرى چون هبة الدين شهرستانى، جعفر الخليلى، مهدى الجواهرى و. . . ى اد شده و از افرادى چون ملا محمد محلاتى كه در تكوين امر روزنامه‌نگارى نجف بسيار مؤثر بوده‌اند، به اختصار ياد شده و برخى گمنامان با تفصيل بسيار بيشتر معرفى شده‌اند.

 

احوال گروه‌ها و مؤسسات علمى، ادبى و اجتماعى نجف در قرن بيستم را در مجلد هجدهم المفصل بايد جست. اين جلد با جمعيت اخوان الصفا آغاز شده و بيان مى‌شود كه عده‌اى از روشن‌فكران آن را بنا نهادند. برخى از گروه‌هاى معرفى شده در اين بخش، سياسى و برخى علمى يا ادبى يا فرهنگى و بسيارى مذهبى و در مواردى مختلط بوده‌اند. نادى الغرى، جمعية التحرير الثقافى، جمعية القرآن الكريم، هيئة الشعراء الحسينيين، اتحاد النساء، جمعية المؤرخين از جمله اين جمعيت‌ها هستند و در مواردى انسان را به ياد گروه‌هاى ربعه و خمسه و سبعه ايران مى‌اندازند. در پايان اين جلد به برخى گروه‌ها و ادارات دهه اول سده كنونى هم اشاره شده است.

احمد امين مصرى كسى است كه تهمت‌هاى دروغ بسيارى را در كتاب‌هاى خويش نثار شيعه نموده است. زمانى كه وى به نجف اشرف آمد، علامه شيخ محمدحسين كاشف الغطاء به وى اعتراض كرد كه نوشته‌هاى كتاب‌هاى تو اغلب دروغ و بى‌سند است. احمد امين در جواب گفت: من آن مطالب را شنيده بودم؛ به علاوه دسترسى به آثار شيعه نداشتم! مرحوم كاشف الغطاء در جواب ايشان فرمود: «اولا اين عذر بدتر از گناه است و نقل هر شنيدنى كه صحيح نيست؛ به علاوه شهر كوچكى چون نجف پر از كتابخانه است؛ چگونه قاهره كه داعيه ام القرائى جهان اسلام را دارد، دچار فقر كتاب باشد؟ !» . خلاصه اين‌كه نجف از گذشته‌هاى دور كتابخانه‌هاى بسيارى داشته و اين حقيقتى آشكار است.

جلد ١٩ المفصل مختص كتابخانه‌هاى عمومى و خصوصى نجف و امور انتشارات و چاپخانه‌هاى اين شهر مقدس مى‌باشد. بخش كتابخانه‌ها در سه قسمت عمومى، خصوصى و تجارى آورده شده و كتابخانه‌هاى حرم مطهر، آقابزرگ تهرانى، علامه امينى، كاشف الغطاء، حسينيه شوشترى‌ها، شيخ محمد سماوى و. . . به همراه كتاب‌ها و نسخه‌هاى نفيس آن‌ها در اين بخش معرفى شده و از كتابخانه‌هاى خصوصى بسيارى كه اغلب آن‌ها از بين رفته‌اند نيز نام برده شده و از انتشاراتى‌هاى مهم نجف هم ياد شده است. بر اهل فن پوشيده نيست كه در كنار قم، تهران و بيروت، بايد از نجف به عنوان يكى از اصلى ترين مراكز چاپ و انتشار آثار اماميه سخن گفت.

جلد بيستم مربوط به تاريخ سياسى و عقيدتى شهر نجف است. نويسنده معتقد است كه فرو رفتن نجف در قضاياى سياسى، از اواخر قرن ١٩ ميلادى بوده است. مطالب اين جلد در هفت فصل بيان مى‌شود كه براى هر فصل مى‌توان كتابى جداگانه نوشت. فصل پنجم به مشروطه ايران پرداخته است كه نويسنده با اختصار بسيار از آن عبور مى‌كند و شايد يكى از دلايل اين امر، كمبود آثار مستقل و مبسوط عربى پيرامون مشروطه است.

جلد بيست‌ويك به بعد

نجف پس از مشروطه و پيش از انقلاب فراگير ضد استعمارى ١٩٢٠م كه به «ثورة العشرين» معروف است، حوادث بسيارى را پشت سر مى‌گذراند. در جنگ جهانى اول و اشغال عراق توسط متجاوزان انگليسى، اصلى‌ترين رهبران جهادى علماى نجف بودند و در همين روزگار محاصره نجف روى مى‌دهد كه مى‌توان گزارشى از آن را در كتاب «سياحت شرق» آقانجفى قوچانى خواند. مدتى بعد يعنى در سال ١٩١٨م عده‌اى تصميم به انقلاب مى‌گيرند و مؤلف اين جلد را به همين انقلاب و علل خيزش و عوامل ركود و افول و بيان نتايج و اركان انقلاب اختصاص داده و در جلد بعدى كه بيشتر رنگ‌وبوى سياست به خود گرفته، اصلى‌ترين حادثه براى عراقى‌ها در نيمه اول قرن بيستم ميلادى يعنى «ثورة العشرين» تشريح مى‌گردد. نويسنده براى اين جلد عنوان «رهبرى نجف در انقلاب ١٩٢٠» را برگزيده كه تقريبا عنوان صحيحى است. توضيح اين‌كه رهبران اصلى اين انقلاب سه تن بودند و سيد كاظم يزدى با روحيه عزلت‌مآبانه، چندان در امر انقلاب وارد نمى شود و ميرزاى شيرازى دوم بار زعامت را بر دوش مى‌كشد و يك سال پس از فوت يزدى، وى نيز در سال ١٣٣٨ق درمى‌گذرد يا به گفته برخى بزرگان چون آيت‌الله بهجت وى را مسموم و شهيد مى‌كنند. پس از وى شيخ الشريعه اصفهانى رهبر انقلاب عشرين است. ميرزاى شيرازى دوم با آنكه در كربلا بود رابطانى نجفى چون ميرزا احمد كفائى، فرزند بزرگوار مرحوم آخوند خراسانى را براى آگاهى از قضاياى سياسى داشته كه بدان‌ها اعتماد تام داشته است.

مجلد بعدى المفصل به ۴ دهه اوضاع سياسى و اجتماعى عراق پس از ثوره عشرين مى‌پردازد كه عراقى‌ها ميان استعمار و سلطنت در دورانند، تا اين‌كه در سال ١٩۵٨م نظاميان كودتا كرده و بحث رياست جمهورى و رئيس‌الوزرايى روى داده و اسامى افراد منحوسى چون عبدالكريم قاسم، عبدالسلام عارف، عبدالرحمن عارف، احمد حسن البكر و صدام تكريتى بر زبان‌ها مى‌افتد. جلد ٢۴ حوادث سياسى ١٩۵٨ تا ٢٠٠٠ را در بر گرفته و از مجاهدت علماى دينى شيعه و بزرگانى چون آيت‌الله خويى، شهيد صدر، آيت‌الله سيستانى و شهيد سيدمحمد محمد صادق صدر ياد مى‌كند و به‌ويژه فصل چهارم اين مجلد، مربوط به انتفاضه ١٩٩١ نجف اشرف است. خواندن اين جلد غمى جانكاه به دل آدمى وارد مى‌كند و اشك‌ها را جارى ساخته و لاجرم لب و زبان انسان به لعن بدخواهان تشيع و اسلام گشوده مى‌شود.

مفصل‌ترين بخش اين جلد، بخش ششم است كه از ١٠٩ شخصيت موثر سياسى عراق اين روزگار سخن مى‌گويد. در جلد بعدى مؤلف به مؤسسات ادارى، قضايى، امنيتى و نظامى نجف و شهرهاى جديد و تقسيم‌بندى كشور مى‌پردازد؛ مؤسساتى كه عمده آنان از زمان اواخر عهد عثمانى تا زمان اشغال عراق و پس از آن ايجاد شده.

 

جلد ٢۶ به حيات اقتصادى و تجارى نجف اختصاص دارد و در جلد بعد، مؤلف به جامعه نجف و ويژگى‌هاى آن مى‌پردازد.

با اين‌كه بسيارى از اهالى كربلا و نجف ريشه و اصالتى ايرانى دارند، ولى به هر حال به رنگ اعراب درآمده‌اند و نجف يك جامعه عرب شيعى را تشكيل داده كه ويژگى‌هاى خود را دارد. طبيعت اين جامعه، پوشش و منش آنان، لهجه‌هاى نجفى‌ها، عشاير نجف، شعائر و مناسبات، شادى و غم نجفى‌ها را در اين جلد مى‌توان مطالعه كرد.

مؤلف هر چه بحث را ادامه مى‌دهد، گويا آفاق جديدى در مقابل خود باز مى‌بيند و ميلش به ادامه كار بيشتر مى‌شود؛ لذا ۴ جلد بعدى يعنى از جلد ٢٨ تا ٣١ را به ديدگاه شاعران، مورخان و پژوهشگران درباره نجف اختصاص داده و در آثار منظوم و منثور نويسندگان و شاعران نجفى و غير نجفى به دنبال يافتن يادكرد نجف و نجفى‌هاست.

جلد ٣٢ به بزرگان فكر و ادب و دانش در نجف قرن بيستم مربوط است. كسانى كه يا در مجلدات سابق نام برده نشده‌اند يا در اين جلد براى يكدست شدن آنان، به صورت مختصر معرفى شده‌اند. اين جلد از حرف الف تا جيم را در بر گرفته است. دو جلد بعد نيز فهرست اين موسوعه است. البته مؤلف وعده داده است كه مستدركى بر اين كتاب خواهد نوشت. هدف از اين مقاله معرفى اجمالى اين اثر بود و درصدد بيان تمام محاسن آن و برشمردن معايبى چون اغلاط املايى متعدد، تاريخ‌هاى غلط، تكرارهاى ملالت‌آور و امور ديگر نبوديم.

روشن است كه مؤلف كار را قدم به قدم پيش برده و خود نيز نمى‌دانسته در جلدهاى آينده رشته بحث به كجا خواهد كشيد. يعنى اگر از ابتدا منظومه فكرى طرح خويش را ترسيم مى‌كرد، كتاب وى هم از بى‌نظمى و تكرارهاى بى‌جا مبرا مى‌گشت و هم چينش و دايره بحث‌ها منقح‌تر و زيباتر مى‌شد. در عين حال بايد از وى به سبب زحماتى كه براى نگارش اين موسوعه ارزنده كشيده، تشكر و قدردانى نمود و اميدوار باشيم در مورد ساير شهرهاى مقدس و عتبات عاليات نيز آثارى مشابه و با كيفيت بهتر نگاشته شود.

کلیه حقوق این سایت برای پایگاه علامه آخوند ملا عبدالله یزدی بهابادی محفوظ است