چکیده مقالات

مراتب عرفان ملا عبدالله بهابادی یزدی
نویسنده: دکترعبدالرحیم شهریاری

علامه ملا عبد الله بهابادی فقیهی اخباری یا اصولی ؟
نویسنده: مرتضی خوشنویس زاده اصفهانی

نقش ملا عبدالله بهابادی در تکوین جریان تعقل گرایی عصر صفوی
نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین بشکانی

نقد دیدگاه شرح حال نویسان پیرامون ملا عبدالله یزدی
نویسنده: عظیم عابدینی-حبیب الله یوسفی

فعالیت های تفسیری علامه ملا عبدالله یزدی
نویسنده: عظیم عابدینی و حبیب الله یوسفی

مطالعه ی توصیفی حاشیه ملا عبدالله بهابادی از منظر تحلیل ژانر
نویسنده: سید عبدالمجید طباطبایی لطفی و طاهره قاسمی

تلامذه ملا عبدالله بهابادی یزدی
نویسنده: عبدالصمد جودتی استیار

ملا عبدالله یزدی و خاندان ملالی در عرصۀ تولیت حرم علوی(ع)
نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر احمد جنت امانی

ملا عبدالله بهابادی یزدی در «الذریعه»
نویسنده: محمدعلی نجفی کرمانشاهی

بررسی و تحلیل دلائل هم­گرایی عالمان شیعه با دولت صفوی
نویسنده: حسن عبدب پور، اضغر میرزایی

مطالب

گفتگو با دکتر حسین رهنمایی

 عضو هیئت علمی دانشگاه تهران                     

-         ضمن تشکر از شما اگر اجازه دهید درباره آثار و تالیفات ملا عبدالله یزدی به بحث بنشینیم و اینکه عیار علمی ایشان بر اساس آثار مطبوع و مخطوطش چه اندازه است؟

من نیز از جنابعالی و سایر دوستانتان تشکر و قدردانی می کنم. علامه ملا عبدالله یزدی از بزرگترین فیلسوفان و دانشمندان قرن اول ظهور حکومت صفویه است و دارای ویژگی های متعدد و برجسته ای است و ورود به عرصه شناخت وی بر اساس آثارش امر مناسبی است. می دانیم که ارزش و جایگاه هر شخص به عقل و دانسته ها و میزان شناخت و معرفت وی است. نمود خارجی این درک و شناخت و معرفت، گفته ها و سخنان شخص و نوشته ها و مکتوباتش و نیز منش عملی و رفتار و کردار او می باشد. یعنی بر این اساس می توان عیار علمی و توان دانش یک شخص اندیشمند را تبیین و معرفی کرد. فقط به ضمیمه این بحث همیشه باید نیم نگاهی به بستر زمانی زیست آن شخص هم داشت. چون نسبت به گذشتگان و دانشمندان سابق وقتی ما اندیشه و فکر و معرفت آنان را با آثار و تالیفاتشان می فهمیم، گاه این آثار مولود زمانه و بر اثر جو خاص زمانه ای بوده که اینان در آن می زیسته اند. بدون نگرش به این مقوله، ممکن است عیار علمی شخص را در حدی تشخیص دهیم، ولی در حقیقت عیار دانش او بسیار بیشتر از آن حدی بوده که بر اثر آثارش تشخیص داده ایم و این آثاری که از او به ما رسیده است، به سبب اکراه جامعه یا حکومت عصرش یا وجود موج علمی منفی زمان او یا بر اساس وجود جو تقیه به رشته نگارش در آمده باشد. نکته بعدی در مورد بعضی از شخصیت های مشهور، این است که شناخت ما گاهی به سبب نگرش ناقص بدانها، شناختی ناقص است و از اصلی ترین عوامل این امر، در دسترس نبودن تمامی آثار و تالیفات آنان است. با این بیان ببینیم علامه ملا عبدالله بهابادی یزدی آیا اولا تمام آثارش چاپ شده و ثانیا نگرش ما به او یک نگرش کامل بوده یا نه؟ جواب سوال اول منفی است. از مرحوم یزدی فقط حاشیه بر تهذیب المنطق به طبع رسیده و ما از اصل نسخه اغلب آثارش که اتفاقا فقط منحصر به علم منطق نبوده، بی اطلاعیم. حال نسخه ای از آن آثار در کتابخانه های عمومی و خصوصی باقی نمانده باشد یا نمانده باشد محتاج جستجو است. جواب سوال دوم هم این است که شناخت ما از ملا عبدالله یک شناخت ناقص است و کامل نیست. بزرگترین شاهد و قوی ترین بینه و روشن ترین دلیل برای اثبات ناقص بودن شناخت ما از آن علامه فقید، این است که جوامع علمی، ما چه برسد به توده مردم، شناخت دقیقی از ایشان ندارند و نهایتا معرفت و شناخت ما این است که وی یک عالم یزدی است و کتابی به نام «حاشیه» در علم منطق نوشته است. پس نسبت به شخصیت هایی که اینگونه هستند اولین کار ما لزوم شکستن این فضای ناکامل است؛ و شناساندن کامل تر آن عالم و شخصیت، اولویت اصلی ما پیرامون وی باید باشد و اگر زحمات شما در این کنگره هیچ فایده ای نداشته باشد جز اینکه بتواند شناخت مجامع علمی و نیز توده مردم در یزد و غیر یزد را نسبت به این دانشمند اندیشمند افزایش دهد، باید به شما دست مریزاد و احسنت گفت.

-         إن شاء الله که بتوانیم در مسیر معرفی هر چه بیشتر مرحوم بهابادی خدمتی انجام دهیم. فرمودید برای شناخت یک شخص باید به آثار مخطوط و مطبوعش بنگریم و شناخت ما ناقص نباشد. همچنین باید دید جو اکراه و تقیه در کار نبوده باشد که این هم در شناخت ما از علمیت شخص تاثیر می گذارد. از منظر شما آیا این مسائل دربارۀ مرحوم بهابادی نیز روی داده است؟

به عقیده بنده همینگونه است. یعنی شناخت ناقص ما فقط معلول در دسترس نبودن تمامی آثار مرحوم بهابادی یزدی نیست. بلکه جو زمانه و فضای زیست وی نیز چیزهایی را بر وی تحمیل کرده است که باعث شده عیار دانش و رتبه علمی وی چنانکه باید حتی در آثارش هم نمود نداشته باشد. در توضیح این موضوع باید عرض نمایم که جو اکراهی تحمیل شده به یک اندیشمند گاه از سوی حکومت است و گاهی از سوی موج علمی منفی یی که در مکان زندگی او یا زمانه اش جریان دارد و گاه به سبب تشخیص خود شخصیت که ابناء زمانه را در حدی نمی داند تا آثارش را برایشان به دلخواه و آنگونه که می خواهد بنویسد. به نظر بنده هر سه مسئلۀ یادشده در مورد مرحوم ملا عبدالله وجود داشته است. ایشان هم به سبب اکراه حکومتی و هم وجود موجی که در حال نضج گرفتن بوده و هم بر اساس شناختی که از زمانه اش و بستر علمی آن داشته، در نظریه پردازی و نگارش اثر، راه احتیاط را پیموده و میزان دانش و عیار علمی اش برتر از این شناخت ناقص فعلی ما می باشد.

-         ممکن است همین بحث را مقداری بیشتر باز کنید و مطالب را به صورت مصداقی و روشن تر دربارۀ ملا عبدالله بیان بفرمایید؟

چرا که نه! البته اصل این مطلبی را که ذکر کردم یک مطلب عمومی و کلی است که در هر زمانی، حتی زمانه ما، می تواند مورد توجه قرار گیرد و منحصر به عصر صفویه و شخص ملا عبدالله یزدی نیست. به علاوه تبیین دقیق این مسئلۀ شناخت اندیشه و عیار دانش افراد با تلفیق نگرش های جوهری و حاشیه ای، محیط خاص خود را می طلبد و پیشنهاد می کنم شما در حین برگزاری کنگره یا در نشست های مقدم بر کنگره، پیرامون همین جهات با صاحب نظران و اندیشمندان همین عرصه ها که در قم کم نیستند، به بحث بنشینید و اگر در این امر موفق شوید نه تنها خدمتی به علامه ملا عبدالله یزدی کرده اید که یک ملاک و معیار مفید برای «شناخت شناسی عیار دانش اندیشمندان» به دست داده اید و باور کنید یکی از ارکان بحث «کرسی های آزاد اندیشی» تفکیک همین شناخت ناقص و شناخت کامل و قضاوت های غلط و درست مترتب بر آن است.

اما درباره جناب ملا عبدالله یزدی؛ ایشان «شخصیتی ذوالفنون و همه چیزدان» است. یعنی وقتی به سیرۀ علمی او نگاه می کنیم او را در دانش های متعددی صاحب نظر و دانا می بینیم. وی در کنار تدریس و فعالیت ها و مسئولیت های اجتماعی که داشته، سالیان متمادی به تدریس علوم دینی و دانش های حوزوی رایج آن عصر در اصفهان، شیراز و نجف اشتغال داشته است. دانش های حوزوی در روزگار گذشته مانند امروزه نبوده که عمدتا در ادبیات و حکمت و فقه و اصول و کلام منحصر باشد. بلکه نجوم و هیئت و ریاضی و هندسه و طب و عرفان و علم الحیل(مکانیک و فیزیک) و موسیقی و عروض و حتی علوم غریبه و کیمیا(شیمی) و... هم به صورت قابل توجهی تدریس می شده و طلاب و روحانیون و حوزویان عمدتا دارای اطلاعات گسترده و پر شاخه ای بوده اند. البته در زمان حاضر چون طلاب معمولا پس از دوران دبیرستان وارد حوزه می شوند و در دبیرستان دروسی چون ریاضی و فیزیک و مکانیک و شیمی و علوم تجربی و... را می خوانند، به فراگیری دروس سابق حوزه که الان متروک شده چندان نیازی ندارند و اگر واقع بین باشیم نیازی هم نیست که طلاب در این دوره زمانه بیایند و دانش های رایج سابق را فرا بگیرند. چون فنون گسترش پیدا کرده و در ممالک اسلامی در عرض حوزه ها، نهادهای علمی دیگر فعالیت بسیار دارند و طبیعتا یک طلبه در زمان حاضر نه نیازی هست و نه با حجم وسیع احتیاجات فقهی و کلامی و اخلاقی و اجتماعی، می تواند علم تشریح و کالبد شکافی و جراحی را فرا بگیرد. اما از حدود 150 تا 200 سال قبل که به عقب تر برگردیم می بینیم عالمان و روحانیون در عرصه های مختلفی دارای اطلاع بسیار یا صاحب نظر بوده اند. در عصر ملا عبدالله بهابادی هم معمولا عالمان برجسته در اغلب علوم صاحب نظر بوده و در علوم معقول و علوم منقول و حتی فنون و صنایع هم دست داشته اند. جامعه علمی کشورهای اسلامی هم همین روحانیون بوده اند و نهاد علمی دیگری در عرض اینان قرار نداشته و اگر از منشیان درباری و شاعران بگذریم(که اینها نیز غالبا نزد روحانیون درس می خوانده اند) سواد و دانش و علم منحصر در روحانیت بوده است. علامه ملا عبدالله بهابادی یزدی نیز همینطوری بوده که خدمتتان عرض کردم. یعنی در دانش های متعددی صاحب نظر بوده یا دارای اطلاعات گسترده می باشد. اما آیا تمام قدرت علمی و توان دانش وی به منصه ظهور رسیده است و ما می توانیم از میراث علمی وی الان به صورت کامل بهره ببریم؟ جواب منفی است. چون اولا حکومت در اواخر عصر ملا عبدالله سر ناسازگاری با علوم معقول را دارد و نشانه این امر قتل عام فلاسفه و عرفا در قزوین چند سال بعد از ارتحال علامه یزدی است. ثانیا بستر علمی اجتماع عصر صفوی به سمت ظاهرگرایی و نص محوری و اخباری گری پیش می رفته است و موج مذکور باعث می شود که انسان های ذوالفنون و همه چیزدان یا گوشه گیر شوند یا ضمن حضور در مجامع علمی، تمام توانایی علمی خود را در تدریس یا تالیف بروز ندهند. ثالثا بر اثر همان بستر ایجاد شده و موج در حال نضج و در شرف تکوین، همت ها کوتاه شده و میل به فراگیری دانش های متعدد اندک شده و این باعث می شود شخص همه چیزدان از آموزاندن همه چیزهایی که می داند طفره برود و فقط به برخی موارد خاص مد نظر خود اکتفا کند. در زمان سلاجقه و با قدرت گرفتن اشعری گری نیز همین رویکرد را در برخی عالمان همه چیزدان بسان خیام نیشابوری می بینیم. حتی وی را به خسّت علمی متهم کرده اند در حالی که علامه نیشابور کسی را لایق نمی دیده تا همه چیز را بدو یاد دهد و اگر کسی مثل غزالی مدتی در درسش شرکت می کند نه لیاقت بهره برداری علمی از استاد را دارد و نه به شأن علم و جایگاه استاد احترام و ادبی می گذارد. ملا عبدالله نیز اینگونه بوده و در هر سه جهتی که یاد کردم جلوه هایی از دانش و علم و توان علمی بالایش را مستور و مخفی کرده است و این باعث شده برخی وی را به اخباری گری منسوب بدارند در حالی که وی معقول دان و اجتهاد پیشه است و اخباری نیست. برخی او را ناتوان در فقه خوانده اند و حال آن که توان فقهی وی و مهارتش در این علم به حدی است که گفته است: من اگر بخواهم به توفیق الهی می توانم بر مباحث فقهی چنان برهان و دلیل بیاورم که مجال شک و شبهه و چون و چرا باقی نماند.

-         پس فقه آموزی وی در کهنسالی نزد صاحب معالم یا صاحب مدارک منشأ صحیحی ندارد یا باید توجیهی وجیه بر آن یافت؟

حال اینکه مصدر صحیحی بر این سخن هست یا نه؟ نمی دانم. سخن من در فضای دیگری است. کسی که توان علمی بالایی دارد و در علوم متعدد صاحب نظر یا ماهر است، چرا باید به درس یک جوان دیگر که شاگردش است حاضر شود؟ اگر هم حاضر شود آیا حتما باید وی را متهم به ناتوانی در آن علمی کرد که می خواهد فرا بگیرد؟ آیا این حضور برای ترویج شاگردانش بوده(چنانکه بر فرض صحتِ حضور خواجه نصیرالدین طوسی در درس علامه حلی می توان همین را محملی بر آن حضور دانست) یا بر اثر موجی که در حال شکل گیری بوده و انسان های معقول دان و فیلسوف و عارف را تهمت باران می کرده اند وی برای رفع تهمت و البته از روی کیاست، فقه آموز شده، آن هم در سن کهنسالی؟(چنانکه ملا علی نوری که دانشمندی کم نظیر است با همین شیوۀ حکیمانه توانسته بیش از نیم قرن اسفار ملاصدرا و متون حکمی و عرفانی را در حوزه اصفهان قرن سیزدهم تدریس کند) یا علت دیگری در میان است؟ چیزی که برای بنده مشخص است این است که توان علمی مرحوم یزدی بیش از اینی است که در کتاب ها پیرامون وی نوشته اند و وی واقعا دانشمندی ذوالفنون بوده است. کسی که بر اثر دلایل متعدد از جمله سه دلیلی که بنده مطرح کردم، خود را وقف تدریس علمی سهل و ساده چون منطق نموده و حتی با اینکه به قول خودش توان اثبات مسائل فقهی با ادله عقلی را داشته، ولی نمودی از این توانش در کتاب ها به نگارش در نیامده است.

-         برخی می گویند: ننوشتن اثر مستقل و گرایش به نوشتن حاشیه، شرح و تعلیقه نشان ضعف توان علمی نویسنده است. نظر شما در این زمینه چیست؟

نمی توان به طور مطلق این سخن را پذیرفت. بله. گاهی پیش می آید که شخص نویسنده توان خلق یک اثر مستقل را ندارد و کتابی مشهور در علمی خاص را در دست گرفته و چند حاشیه سست یا تعلیقه ضعیف بر آن می نگارد تا بگوید من هم مردی دانشمندم. یا بر یک اثر شرحی نوشته و نام خودش را شارح دانسته و خود را از ماتن که شاید بزرگی چون خواجه نصیر یا شیخ طوسی یا ملاصدرا باشد کمتر نمی داند. از منظر بنده محتوای حاشیه و شرح و تعلیقه است که نشان می دهد شخص توان علمی بالایی دارد یا دانش وی نزار و ضعیف است. ملا عبدالله یزدی در عصری می زیسته که حاشیه نویسی بسیار رواج داشته است و این نه اثبات می کند وی دانشمندی ضعیف بوده و نه توان علمی او را می رساند. باید محتوای نوشته های او را بررسی کرد و سپس قضاوت نمود. فقط دربسته و به اجمال بگویم که ملا عبدالله در همین حواشی و تعلیقات و شروح خود تا جایی که بنده در الحاشیۀ وی و برخی نسخه های خطی دیده ام نظرات بسیار پیشرفته ای را در منطق و معرفت شناسی و کلام و حکمت ارائه داده است. همین الان در غرب برخی شاخه های علمی نظری در حال تکوین و رشد است که در قرن ها قبل دانشمندان شیعه از جمله ملا عبدالله پیرامون آن مباحث در کتب منطقی، فلسفی، کلامی، تفسیری و اصول فقه خود مفصلا بحث کرده اند. بگذارید ساده و بی تعارف عرض کنم اگر فرانسه یا آلمان کسی مثل ملا عبدالله یزدی را در دویست سال قبل داشت، چه برسد به اینکه شخصی مثل وی در 500 سال قبل متعلق به این کشورها بود، اکنون آن قدر وی را بزرگ کرده و درباره اش کار علمی انجام می داد که او جزو متفکران برجسته جهان اندیشه و فکر معرفی شده بود. همین الان اگر مباحث الفاظ کتاب کفایه الاصول محقق خراسانی را تحریر و بازنویسی کنیم و آثار ابن سینا و ملاصدرا در شناخت شناسی و آثار برخی بلاغیون از جمله ملا عبدالله یزدی در علم بلاغت و نشانه شناسی و... را به دنیا معرفی کنیم، معلوم می شود چه اندازه رشد علمی ما در مباحث علمی، بالا بوده است. یعنی ما گنجینه های فراوانی از نظرات و ابداعات گذشتگان داریم که یا در کتابخانه ها خاک می خورد و یا اینکه نتوانسته ایم آنها را با زبان روز به دنیا عرضه کنیم.

-         جالب اینکه خود غربی ها تلاش هایی انجام داده و سرچشمه های الهام عظیمی از این میراث گذشتگان ما را که در فکر و فن غرب اثر گذاشته، بیان داشته اند. اما بالاخره ما هم باید کوتاهی نکنیم. اگر بخواهیم آثار ملا عبدالله یزدی را موضوع بندی کنیم، شما آنها را در چند زیر مجموعه قرار خواهید داد؟

موضوعات آثار بسته به عناوینی است که در علوم مختلف به ما رسیده است. مرحوم یزدی در زمینه های متعددی از خود کتاب تولید نموده است. البته صرف تولید هم مهم نیست و به تعبیر حضرت آقا، باید تولید ما «تکاملی» باشد. یکی از خصوصیات تولید فکر تکاملی در عرصه نگارش این است که بر اثر نیاز زمانه به خلق اثر دست زد. شهید مطهری از موفق ترین نمونه ها در همین زمینه است که آثار خود و سخنرانی هایش را معمولا در راستای نیاز جامعه به سامان می رساند. در زندگی مرحوم بهابادی یزدی نیز طُرفه طَفره رفتن وی از نگارش های غیر حاجتمندانه است. یعنی وی در پی این بوده که آثاری بنویسد که به درد جامعه بخورد. اصطکاک سیاسی بین نظام عثمانی و نظام صفوی هم در فقه بوده و هم در کلام. ملا عبدالله یزدی با رویکرد مثبت شیعی خود در این زمینه ها تدریس و تالیف می کرده است. یعنی در حواشی تجرید قرن دهم که بزرگان شیعه از جمله ملا عبدالله یزدی نوشته اند تمامی شبهات و تهمت های عثمانی های شمال غرب ایران و ازبک های شمال شرق ایران که علیه شیعه منتشر می شد جواب داده شده است. این یعنی نیازسنجی نسبت به زمانه و رفع حاجت های زیست اجتماعی مردمی که حکومتی نوین را مشاهده می کنند. همچنین در بحث های خاصی چون نماز جمعه از ایشان نوشته هایی را در دست داریم. بلکه به گمان بنده اگر نسخه ای از شرح استبصار ایشان هم یافت شود به احتمال قوی یک شرح با نگرش نقد اخباری گری است که در حال تکوین و تکوّن بوده است. همان آرزوی مرحوم یزدی در تقنین ادله عقلی بر قواعد فقهی هم یک نیاز زمانه بوده که اگر بیشتر بدان توجه می شد چه بسا اخباری گری قدرت نمی یافت و نگاه منقول و معقول به علوم در حوزه ها به جریان خود ادامه می داد. دیگر مصداقی که به ذهنم می آید نگارش اثری ویژه در علم منطق است که همان حاشیه ایشان بر تهذیب تفتازانی باشد. نگارش این اثر نیز برای جبران یک خلأ و نیاز زمانه بوده است.

-         ایشان در کتاب «التجاره الرابحه» هم با صراحت توجه به این رفع نیازها را بیان می کند.

بله. همین طور است. این را بنده فراموش کرده بودم. وی می گوید بر اثر نیازی که مردم زمانه به فراگیری تفسیر دو سوره حمد و توحید دارند من این اثر را می نویسم و این یعنی اعتنا و توجه به رفع خلأها و نیازها. با اینکه مرحوم یزدی به تبیین نیاز زمانه در این باره نمی پردازد، ولی من فکر می کنم نیاز زمانه ای که ایشان از آن سخن می گوید احتمالا به سبب نوظهور بودن حکومت صفویه و فراگیری و گسترش مذهب شیعه در ایران و سفارشی که به خواندن سوره توحید در کنار سوره فاتحه در نمازها شده است می باشد. مخلص کلام اینکه در راستای تولید فکر تکاملی، خصوصیات و شرایطی را باید مدنظر داشت که یکی از آنها همین نیازسنجی و رفع نیاز است. اما درباره موضوع شناسی آثار ایشان خب یکی از محورهای اصلی تالیفات ایشان، کلام و علم اعتقادات است که بیشترین آثار ایشان هم ذیل همین محور است. محور دیگر منطق و فلسفه است که می تواند در ذیل حکمت قرار گیرد. البته به سبب اینکه فلسفه اسلامی پس از عصر خواجه و با نوشته شدن کتاب تجرید العقاید خواجه نصیرالدین طوسی و به دلیل حرکت علمی حکیمانه او با حجم وسیعی در علم کلام داخل شد، بسیاری از نظرات فلسفی مرحوم یزدی را باید در آثار کلامی اش از جمله چند حاشیه ای که بر شرح تجرید نوشته، دید. محور سوم فقه است که الدره السنیه مرحوم یزدی که شرح کتاب شریف الفیه شهید اول است و همان مباحث نماز جمعه را در طی آن آورده، در کنار شرح قواعدی که منسوب به اوست در ذیل آن قرار می گیرد. اگر اثری از اصول فقه نیز برای ایشان یافت شود در ذیل همین فقه به صورت تسامحی قرار می گیرد. محور چهارم ادبیات و بلاغت و محور پنجم حدیث و بالاخره ششمین محور تفسیر است. آثار این عالم جلیل القدر در همین شش موضوع و محور دسته بندی می شود و البته اگر بتوان آثار دیگری از وی مثلا در علم طب که آن را هم تدریس می نموده، از ایشان یافت، موضوعات و محورها افزایش می یابد.

-         از لزوم تحریر و بازنویسی آثار گذشتگان سخن گفتید. یکی از دوستان محترم بنده که دارای فضل و کمال است، روزی متنی از یک نویسندۀ عصر قاجار را خوانده بود و می گفت: با اینکه چند بار خواندم، اما برایم گنگ بود. این یعنی ما حتی نیازمند تحریر برخی آثار نزدیک به زمان خود هستیم. پیشنهاد شما برای تحریر و بازنویسی آثار و نظرات اسلاف از جمله آثار و آرای علامه یزدی چیست؟

حقیقت امر نیز همین است که ما در مقابل این حجم وسیع و هجوم وحشتناک علوم و نظرات غربی که به سمت ما می آید، قبل از «تولید علم»، نیازمند به راه افتادن یک «نهضت تحریر و موج بازنویسی» هستیم. دقت شما را هم تحسین می کنم که تحریر را منحصر در «آثار» نکردید و از بازنویسی «نظرات» هم یاد کردید. البته دانشمندان گذشته بر اثر اقتضای زمانه و زبان معیار عصر خود معمولا می نوشته اند و حتی همین شخصیتی که گفتید در عصر قاجار بوده و دوست شما در نوشته وی گنگی مشاهده کرده، طبق سنت رایج عصرش می نوشته است. برای لذت بردن از شیوه نوشتار گذشتگان باید با آثارشان انس داشت، ولی زبان زمانه ما تفاوت کرده و به سادگی و روانی گراییده و حوصله اندیشیدن کمتر و دایره اطلاعات متضلعانۀ افراد ضیق شده است! تحریر و بازنویسی نه تنها برای غربی ها و بیگانگان که حتی برای ما هم یک نیاز جدی و البته دارای فایده های بی شمار است. گاه یک نهاد هزینه های سرسام آوری را برای انجام یک تحقیق و پژوهش صرف می کند، در حالی که یافتن و احیای یک اثر از دانشمندان گذشته ایران اسلامی و ترجمه یا بازنویسی آن می توانست نیاز ما را جبران کند و هزینه ای به مراتب کمتر روی دست ما بگذارد. درباره لزوم ایجاد نهضت تحریر آثار و آرای گذشتگان، باید اهل فن به بحث نشسته و همایش هایی با حضور متخصصان برگزار شود و بدون معرفت دست به این اقدام نزد. اما پیشنهاد اجمالی بنده این است که اولا در گردآوری و حفظ و ارائه و معرفی نسخه های خطی کوشش بیشتری صورت گیرد. سپس نیازسنجی دقیقی انجام شده و در مرحله بعد دست به گزینش آثار مستقل اسلاف یا تدوین نظرات گذشتگان زده شود. نهایتا این آثار و آراء باید تحریر و بازنویسی شوند. محرر(تحریر نویس) و بازنویس هم اولا باید به زبان اثر کاملا مسلط باشد و از شناخت زمانه نگارش اثر هم بیگانه نباشد. به علاوه نسبت به موضوع علم آن اثر هم مهارت کافی داشته باشد که بدون این شرط اخیر، تحریر را رها کردن بهتر از انجام تحریر و بازنویسی است. توجه به تلاش ها و تجربه های گذشتگان در همین امر تحریر نویسی هم حائز اهمیت است. بزرگترین محرر و تحریر نویس تاریخ اسلام، خواجه نصیرالدین طوسی است. وی جدای از اینکه در علوم مختلف توانایی بسیار زیادی داشته، آثار تحریری بسیاری از خود بر جای نهاده است. شما و دوستانتان در این کنگره حتی می توانید نسبت به تحریر آثار ملا عبدالله و تدوین و بازنویسی نظرات وی تلاش کرده و نام نیکی از خود بر جای بگذارید! امیدوارم خداوند روح مرحوم یزدی را شاد کرده و توفیقات شما را هم افزون بگرداند.

-         با تشکر از بیانات مفید شما.

کلیه حقوق این سایت برای پایگاه علامه آخوند ملا عبدالله یزدی بهابادی محفوظ است