چکیده مقالات

مراتب عرفان ملا عبدالله بهابادی یزدی
نویسنده: دکترعبدالرحیم شهریاری

علامه ملا عبد الله بهابادی فقیهی اخباری یا اصولی ؟
نویسنده: مرتضی خوشنویس زاده اصفهانی

نقش ملا عبدالله بهابادی در تکوین جریان تعقل گرایی عصر صفوی
نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین بشکانی

نقد دیدگاه شرح حال نویسان پیرامون ملا عبدالله یزدی
نویسنده: عظیم عابدینی-حبیب الله یوسفی

فعالیت های تفسیری علامه ملا عبدالله یزدی
نویسنده: عظیم عابدینی و حبیب الله یوسفی

مطالعه ی توصیفی حاشیه ملا عبدالله بهابادی از منظر تحلیل ژانر
نویسنده: سید عبدالمجید طباطبایی لطفی و طاهره قاسمی

تلامذه ملا عبدالله بهابادی یزدی
نویسنده: عبدالصمد جودتی استیار

ملا عبدالله یزدی و خاندان ملالی در عرصۀ تولیت حرم علوی(ع)
نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر احمد جنت امانی

ملا عبدالله بهابادی یزدی در «الذریعه»
نویسنده: محمدعلی نجفی کرمانشاهی

بررسی و تحلیل دلائل هم­گرایی عالمان شیعه با دولت صفوی
نویسنده: حسن عبدب پور، اضغر میرزایی

مطالب

ارشاد الاذهان وجایگاه فقاهت آیت الله نجم الدین عبدالله بن شهاب الدین حسین بهابادی

ملا نجم الدین عبدالله بن شهاب الدین حسین بهابادی یزدی معروف به صاحب حاشیه از جمله علمای بلند مرتبه و جلیل القدر امامیه است که در اوایل قرن دهم هجری در بهاباد از توابع شهر یزد به دنیا آمد و توانست با نبوغ مثال زدنی خود به عالمی جامع الاطراف در میان علماء شیعه بدل گردد. آن جناب با تسلط فراوان بر علومی مانند منطق و فلسفه سرآمد هم قطاران و شهره روزگار خود شد اما این تنها بعدی از ابعاد و جنبه ای از جوانب کثیره وجودی و شخصیتی آن عالم ربانی بود. عالم عارف بهابادی علاوه بر اهل منطق بودن، فیلسوف، متکلم، فقیه، مفسر و البته عارفی بزرگ نیز بود. ملا عبدالله در میان طلاب غلوم دینی و اهل علم به نام صاحب حاشیه معروف شده است. دلیل این اشتهار نگارش حاشیه ای پر محتوا و عمیق بر کتاب "تهذیب المنطق" تفتازانی است به نام "الحاشیه علی تهذیب المنطق التفتازانی". علاوه بر این کتاب گرانسنگ، از این عالم جلیل القدر حدود بیست کتاب دیگر به دو زبان عربی و فارسی بر جای مانده است. این کتب در زمینه های گوناگون و حوزه های علوم دینی مختلف مانند فقه، اصول فقه، منطق، فلسفه و سایر معارف اسلامی و الهی مانند تفسیر قرآن مجید تالیف شده اند که همگی نشان دهنده وسعت دانش ملا عبدالله هستند. گستره اندیشه علمی و ژرفای دانش این حکیم متاله به اندازه ای چشمگیر است که به حق او را علامه ملا عبدالله بهابادی لقب داده اند.

 یکی از شواهد وسعت بینش علمی این دریای دانش و عالم ذوفنون، کتاب حاشیه ارشاد الاذهان است. این کتاب، همانطور که از نامش پیدا است، حاشیه و تعلیقاتی است که علامه ملا عبدالله بر کتاب "ارشاد الاذهان" به رشته تحریر در آورده است. تالیف این حاشیه، آن گونه که ملا عبدالله خود در انتهای کتاب ذکر کرده است، در روز سه شنبه هفده ذی القعده الحرام سال هزار و صد هجری قمری در شهر مقدس مشهد به اتمام رسیده است. البته لازم به ذکر است که  علاوه بر حاشیه ارشاد الاذهان چند اثر فقهی دیگر از علامه جلیل القدر ملا عبدالله به جای مانده است که از آن میان می توان به "شرح‌القواعد فی‌الفقه" اشاره کرد که در آن به تبیین استدالالی مسایل فقهی پرداخته و درباره تشریع هر یک از احکام شرع ادله‌ای ارائه کرده است.

اما همان طور که از نام کتاب پیدا است حاشیه ارشاد تعلیقات ملا عبدالله بر کتاب "ارشاد الاذهان إلى علم الإيمان"، اثری وزین و گرانمایه از ابو منصور جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر حلى اسدى (۷۲۶- ۶۴۷ ه ق) معروف به علامه حلی است. علامه حلی در این کتاب گرانسنگ که در اجابت درخواست پسرش آن را تالیف نموده، همه ابواب مختلف فقه شیعی از کتاب طهارت تا کتاب دیات را به صورتی غیر استدلالی مورد بررسی قرار داده است. ارشاد الاذهان از اهمیت و اعتبار ویژه ای نزد علماء و حوزویان برخوردار بوده تا آن جا که بنا بر استحصاء آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه الی تصانیف الشیعه نزدیک به چهل شرح و حاشیه بر این کتاب فقهی نگاشته شده است. برخی از مهم ترین این شروح عبارتند از:

همچنین باید گفت که ارشاد الاذهان علامه حلی توسط شيخ مهدی بن محمد علی ثقة الاسلام اصفهانی مسجد شاهى ( م ۱۳۹۳ ق) و بر حسب دستور پدرش به فارسی ترجمه شده و او فتاوای خویش را نیز به عنوان حاشیه به آن افزوده است.

علامه بهابادی خود دلیل انتخاب ارشاد الاذهان برای شرح و تحشی را اینگونه بیان می دارد: "و لما كان كتاب إرشاد الأذهان للعلاّمة المحقّق والحبر المدقّق أبي منصور الحسن بن يوسف بن المطهّر الحلّي (رحمه الّٰله تعالى) ، كتاباً وافياً كافياً حسن الترتيب جيّد التصنيف جعلت ذلك الكتاب شرحاً عليه لأنّه حقيق بذلك" (حاشیه ارشاد الاذهان، ج 1، ص7). در این سخن، ارشاد الاذهان کتابی شامل، جامع، دارای ترتیب، تدوین و تصنیفی نیکو دانسته شده و همین ویژگی ها دلیل انتخاب آن توسط ملا عبدالله برای حاشیه نگاری بر آن بوده است.

نسخه جدید حاشیه ارشاد الاذهان تالیف علامه ملا عبدالله بهابادی با تحقیق و مراجعات و ویراست های اسماعیل بیک المندلاوی و توسط دبیرخانه کنگره بین المللی ملا عبدالله بهابادی یزدی در سال 1395 شمسی تدوین گردیده است.

این حاشیه از جهات متعددی حایز اهمیت فراوان است. اولین دلیل اهمیت آن کمکی است که این مجموعه فقهی به پیشبرد علم فقه و دانش شریعت در میان شیعیان نموده است. همان طور که بیان شد متن اصلی کتاب یعنی ارشاد الاذهان علامه حلی خود از اعتباری بسیار نزد محققان و فقهاء برخوردار بوده است. نگارش شروح متعدد و از جمله حاشیه ملا عبدالله بر آن، که به اعتراف خبرگان و اهل فن یکی از بهترین شروح و حواشی نگاشته شده بر ارشاد علامه می باشد، توانسته است به نحو چشمگیری بر غنای موسوعه فقهی شیعه بیفزاید. این حاشیه، بر خلاف متن اصلی ارشاد الاذهان، در بر دارنده یک دوره فقه استدلالی است و سعی نموده است احکام شرعی را با بیان دلایل استنباطی و فقهی آن بیان نماید.

 دلیل دیگر اهمیت حاشیه ارشاد الاذهان آن است که توانسته است پرده از چهره علمی غنی و مبرز علامه بهابادی برافکند و حیطه دانش دینی او را بر همگان به ویژه کسانی که با او معاصر نبوده اند روشن نماید. گروهی این ادعا را مطرح کرده اند که تبحر و تمرکز علامه بهابادی بر علومی مانند فلسفه و منطق مانع شده است که او به سایر حوزه های علم دینی به نحو تخصصی دست یابد. اما مطالعه کتاب گران قدر حاشیه ارشاد الاذهان مبطل این ادعای واهی بوده و اوج تخصص و چیرگی علامه بهابادی در مدلل کردن مسائل فقهی را نشان می دهد و نام او را در ردیف فقهاء بزرگ و زبردست شیعه ثبت می نماید.

 

روش فقهی علامه بهابادی

قله فقاهت علامه بهابادی را در واقع باید در روش فقهی ایشان و در شیوه بیان و پردازش مسائل فقهی دانست. روش فقهی علامه بهابادی دارای خصوصیاتی است که می تواند سرمشق طلاب و روحانیونی قرار بگیرید که دانش پژوه حوزه فقه شیعی بوده و به دنبال الگویی فراگیر برای ورود به دریای بیکران فقه هستند. مهم ترین خصوصیت روش شناسانه علامه بهابادی در فقه خصوصیتی است که می توان از آن با عنوان "جامعیت روشی" یاد کرد. این ویژگی سبب شده است که علامه از یک سونگری به مسائل فقهی پرهیز نموده و با دیدی وسیع و با در نظر گرفتن تمام جوانب ممکن در مسئله، به افتاء در آن زمینه بپردازد.

تاریخ علم فقه و اصول در میان شیعیان از وجود گروهی خبر می دهد که در لسان اهل علم به اخباریین مشهور گشته اند. بارزترین ویژگی این گروه آن بوده است که در تفسیر و تحلیل علمی خود تنها به ظاهر اخبار و روایات بسنده می کرده اند و به همین جهت به آنان اخباری گفته اند. بعضی قائل شده اند که علامه بهابادی عالمی اخباری بوده است. دلیل این ادعا به درستی روشن نیست و شاید مدعیان، با توجه به جایگاه علمی ممتاز و برجسته علامه، در صدد بوده اند که با انتساب ایشان به این نحله، برای این گروه اعتباری کسب نمایند. اما آنچه بی تردید روشن و بارز است عدم تعلق علامه به اخباریین است. جامعیت روشی علامه بهابادی در فقه این ادعا را بخوبی رد می کند. علامه حاشیه ارشاد الاذهان خود را با این عبارت آغاز می نماید: "... احببت جمع کتاب ابین فیه دلیل کل مسآله ... بالتنصیص من الکتاب او السنه او الاجماع او دلیل العقل علی نحو ... الاصول" (ج1، ص 7). در این عبارت علامه خود با وضوح هر چه تمام تر اعلام می نماید که قصد دارد دلیل هر مسئله را با استناد به کتاب و سنت و اجماع و عقل بیان نماید. این عبارت اولا مبطل ادعای اخباریگری علامه بهابادی است و در عین حال اثبات کننده "جامعیت روشی" ایشان در فقه می باشد، روشی که با بررسی عمیق دلایل قرآنی، ادله موجود در سنت نبوی، و نیز به تصریح علامه، با رجوع به اجماع علماء و البته کنکاش عقلانی در مورد موضوعات، غور و تعمق نموده و در نهایت به استنباط و بیان حکم فقهی منجر می گردد. دلیل دیگر در رد اخباریگری ملا عبدالله آن است که ایشان خود در انتهای همین عبارت تصریح کرده است که فقه استدلالی خود را بر مبنایی اصولی (با استفاده از منابع پنجگانه مذکور) بنا نهاده است. مرور این کتاب نشان می دهد که چگونه علامه در جای جای مباحث فقهی خود احکام شریعت مقدسه را با استناد به این منابع پنجگانه معمول و مورد استفاده علمای اصولی مستدل می سازد. او گاهی حتی در اثبات برخی احکام از تمام این موارد پنجگانه یا اکثر آن ها بطور یکجا سود می برد. اولین نمونه آن را در اولین سطور کتاب و در بیان وجوب وضوء برای نماز می توان دید: "وجوب الوضوء للصلوة منصوص في القرآن، والأخبار الصحيحة به كثيرة، و الإجماع عليه منعقد ..." (ج 1، ص 8). ذیلا خصوصیات استنباطات فقهی علامه بهابادی در حاشیه ارشاد الاذهان مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

تفقه قرآنی

انس جناب علامه ملا عبدالله بهابادی با قرآن مجید را از تمام آثار ایشان می توان دریافت. ملا عبدالله نه تنها هنگامی که تفسیر قرآن "حاشیه بر انوار التنزیل" را می نوشت با الهامات کلام الهی مانوس بود، بلکه در تمام تالیفات دیگر خود که هر یک گنجی گرانبها هستند، یافته های علمی و نیز شهودی خویش را با تایید آیات قرآن کریم و سخنان باری تعالی جل و علا مزین می نمود. این تمسک به قرآن و ارتباط علمی و معنوی با آن در حاشیه بر ارشاد الاذهان به خوبی نمایان است. این فقیه مبرز در این دوره فقه استدلالی هر جا که در ابواب مورد بحث آیه ای از آیات الاحکام وجود داشته است، با اتکا به آن به بیان حکم الله پرداخته است و سعی نموده که در وهله اول حکم الهی را از کلام الهی استخراج نماید. در مواردی نیز از آیاتی بهره جسته اند که مدلول اولیه آن ها بیان احکام شرعی نبوده اما امکان استفاده از آن ها در فقه برای فقهاء چیره دستی مثل ملا عبدالله وجود داشته است؛ آیاتی مانند: "و لن یجعل الله للکافرین علی المسلمین سبیلا" (سوره شریفه نساء، آیه 141)؛ "الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیه" سوره شریفه بقره، آیه 274)؛ "الذین ینفقون فی السراء والضراء" (سوره شریفه آ؛ل عمران، آیه 134)؛ "؛ "ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه و احسنوا ان الله یحب المحسنین" (سوره شریف بقره، آیه 195) و ... .

 

تفقه روایی

تدقیق و تامل در آثار علامه بهابادی و به ویژه دقت نظر در حاشیه ارشاد الاذهان این نکته را به خوبی روشن و منجلی می سازد که ایشان توجه ویژه ای به روایات باقی مانده از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وسلم و نیز ائمه اطهار علیهم السلام داشته است. در حاشیه ارشاد الاذهان موارد بسیار فراوانی وجود دارد که در آن مواضع بخش اصلی استدلال ملا عبدالله در رد یا اثبات یک حکم شرعی، روایات موجود و وارد شده از معصومین علیهم السلام در آن باب است. به عبارت دیگر در هر باب از ابواب مختلف فقهی و در هر حکم از احکام شریعت اسلامی، هر آن جا که روایتی معتبر از ائمه هدی علیهم السلام وجود داشته است، علامه بهابادی با تلاش فراوان آن روایات را استحصاء نموده و بیان کرده است. این مسئله تنها به احکام مهم و دارای نتایج و آثار فراوان و یا واجبات و محرمات اختصاص نداشته و حتی در مورد مستحبات و مکروهات فقهی نیز علامه بهابادی از همین روش پیروی کرده اند. در مواردی که برخی احادیث دارای ضعف سند بوده اند، روحیه متتبع علامه اجازه حذف آن ها را به خود نداده بلکه ایشان پس از ذکر روایت مثلا گفته اند که این حدیث به علت ضعف سند توان معارضه و مقابله با روایات مقابل خود را ندارد. شاید به ندرت صفحه ای از این دوره فقهی جامع را بتوان یافت که در آن تعداد کثیری روایت از ائمه دین بیان نگردیده و مورد بررسی قرار نگرفته باشند. از این رو فقه استدلالی علامه که مملو از روایات است را می توان از یک لحاظ "فقهی روایی" دانست.

 

 تفقه اصولی

علاوه بر آنچه قبلا در این زمینه بیان شد، دلیل دیگری که برای اخباری نبودن علامه بهابادی می توان بیان کرد نوع استدلالات فقهی ایشان است. نه تنها به علت تصریح علامه در ابتدای حاشیه ارشاد الاذهان به اصولی بودنش، بلکه به شهادت محتوای این کتاب معتبر و برجسته فقهی با قاطعیت می توان ادعا نمود که فتاوای فقهی علامه بهابادی مبتنی بر تفحصات و تتبعات اصولی و ترجیح و تعادل های ادله علم اصول فقه صادر گردیده است. در جای جای حاشیه ارشاد الاذهان می توان به احتجاجاتی برخورد که با استناد به قواعد علم اصول به استدلال در مورد احکام شرعی پرداخته شد ه است. به عنوان مثال می توان به موارد زیر اشاره کرد: مبحث الفاظ (ج 2، ص 7)؛ حجیت ظواهر (ج 2، ص 160)؛ عرف و عادت (بقول مطلق) (ج1، ص 60؛ ج 2، ص 9؛ ج 2، ص 12؛ ج2، ص 122، ج 1، ص 219)؛ عرف متشرعه (ج1، ص 32)؛ تعارض ادله؛ امر توقیفی (ج1، ص 43)؛ تبادر (ج 2، ص 12)؛ شهرت (ج1، ص 44؛ ج 2، ص 219)؛ اخذ به ظواهر(ج 1، ص57؛ ج1، ص 68)؛ تعارض با نص (ج1، ص64)؛ قاعده لاضرر و لاضرار (ج 2، ص 15)؛ اطلاق وتقیید (ج1، ص 68؛ ج1 ص 71؛ ج 2، ص 119)؛ عمومیت قول شارع (ج 1، ص 68؛ ج 2، ص 119)؛ حجیت قطع (ج1، ص 69) و ... .

 

تفقه عقلانی

ملا عبدالله بهابادی را از آن رو به حق علامه خوانده اند که یدی طولا در علوم مختلفه دینی داشته است. بی تردید یکی از بارزترین وجوه شخصیتی ایشان ویژگی منطقی و فلسفی آن عالم بزرگوار است که در کتبی مانند "الحاشیه علی تهذیب المنطق التفتازانی" به خوبی برای اهل علم به اثبات رسیده است. نوع تفکر عقلانی و پیروی ایشان از روش های متداول در علم منطق برای پیشبرد مباحث علمی تنها به حوزه فلسفه و منطق محدود نمانده است. علامه بهابادی در حوزه های دیگر علوم اسلامی نیز با استفاده از مهارت های تفکر فلسفی خود توانسته است چشم اندازهای نوینی را برای اهل دانش ایجاد نماید که نمونه بارز آن را در تفسیر قرآن مجید در کتاب "حاشیه بر انوار التنزیل" می توان به خوبی نظاره نمود. علامه بهابادی از این مهارت فکری و دانش فلسفی خود در استنباط احکام شرعی نیز بهره برده و در حاشیه ارشاد الاذهان نیز به مناسبت، به بررسی ها و تاملات فلسفی پرداخته است. البته نهایت مهارت و چیره دستی علامه بهابادی در آن است که زمانی که به فلسفه پرداخته و فیلسوفی می کرده است چنان با تبحر به این امر پرداخته که همگان گمان می برند که او تمامی عمر خود را وقف علوم عقلی کرده و هرگز فرصتی نداشته که در سایر علوم نیز تبحری پیدا نماید. در عین حال وقتی افراد آثار فقهی او را مطالعه می کنند با چنان فقیه متبحر و عمیقی مواجه هستند که گمان می برند تنها کسی توانایی چنین استنباطات عمیق و وسیعی را دارد که تمامی امکانات زمانی و استعدادی خود را وقف فقه نموده باشد. به عبارت دیگر علامه بهابادی در حاشیه ارشاد الاذهان یک فقیه به تمام معنا است و در "الحاشیه علی تهذیب المنطق التفتازانی" یک منطقی کامل و در "حاشیه بر حاشیه شرح جدید تجرید" یک و متکلم متاله و فیلسوفی جامع و در"حاشیه بر انوار التنزیل" مفسری بی بدیل. همان طور که بالاتر گفته شد استنباطات فقهی علامه ملا عبدالله دارای وجهی عقلی است بدون آن که این وجه عقلی او را از توجه به لوازم و شرائط استنباط فقهی غافل کرده و به وادی فلسفه و عقلیات محض بکشاند. بنابر این، در عین این که در سرتاسر این مجموعه فقهی در موارد کثیره عقل به عنوان مناط و ملاکی برای استنباط فقهی در نظر گرفته شده و فرایند افتاء ایشان مبتنی بر در نظر گرفتن حکم عقل بوده است اما در حاشیه ارشاد الاذهان، برخلاف سایر کتب و تالیفات علامه بهابادی، چندان اثری از اصطلاحات و عبارات فنی فلسفی به چشم نمی خورد.

 

تفقه اجماعی

برجستگی دیگر علامه بهابادی در فقه استدلالی اش رجوع فراوان به آراء فقهاء متقدم و معاصر خویش است. او در این ارجاعات علاوه بر نشان دادن اهتمام خود به تتبع و پایبند بودن به لوازم و اقتضائات تحقیقی عمیق، با نقد واحیانا رد آراء آنان (به عنوان مثال: ج 1، ص 69؛ ج 1، صص 71 -70؛ ج 2، ص 15،) توانمندی علمی خویش را به منصه ظهور رسانده است. بررسی جامع و گسترده آراء فقهاء به علامه بهابادی کمک کرده است تا نظرات خویش را با اعتمادی بیشتر به صحت فتوا بیان نماید. علاوه بر این، دسته بندی های او در مورد آراء فقهاء پیرامون مسائل فقهی، به عنوان مثال مانند دیدگاه های علماء در مورد تداخل اغسال متفاوت (ج 1، ص 26) و ... ، فهم کلی مسائل را آسان و بدست آوردن چشم اندازی کلی از دیدگاه های گوناگون در مورد مسئله مورد بحث را برای خوانندگان و اهل تتبع دست یافتنی کرده است.

 اهتمام او به ذکر آراء فقهاء عظام و نیز استناد به اجماع آنان برای اثبات رای فقهی در باب یک مسئله شرعی حجت دیگری است بر پیروی او از روش اصولیین در فقاهت و دور بودن او از روش متحجرانه اخباریون در رد و عدم اعتناء به اجماع و اتفاق نظر علماء و فقها. برخی از مواردی را که ایشان در مورد اجماع سخن گفته و این سخنان نشانگر اعتبار اجماع برای ایشان به عنوان دلیلی مستقل در استنباط احکام شرعی بوده است، به غیر از تصریح به این معنا در سطور اول این کتاب (ج 1، ص ...)، عبارتند از: ج 1، ص 275؛ ج 2، ص 180؛ ج 1، ص 43؛ ج 1، ص 63؛ ج 1، ص 68؛ ج 1، ص 71؛ ج 1، ص 87؛ و ... . البته لازم است در این جا به این نکته مهم اشاره شود که علامه بهابادی در بعضی موارد بر بعضی از علماء و کیفیت استنباط احکام توسط آنان تاخته است. به عنوان مثال ایشان در باب معاملات و بحث تقابض نقدین (ج 1، صص 293- 291) بعضی از افراد را تخطئه کرده و آنان را صاحب "ادنی اطلاع علی احکام و ادلتها و کیفیه دلالتها" یعنی افرادی کم اطلاع در مورد احکام و دلایل احکام و چگونگی دلالت آن ها بر مفادی خاص دانسته و اجتهادات آنان را غیر قابل قبول ارزیابی کرده است چون به تعبیر علامه به اجتهاد مخالف نص روی آورده اند.

 

تفقه ادبی

ویژگی دیگر علامه بهابادی در فقه استدلالی توجه به وجوه ادبی و مسائل مربوط به صرف و نحو عربی است. بر اهل علم روشن است که چگونگی قرائت یک آیه یا روایت می تواند در برداشت فقهی از آن تاثیر گذار باشد. یکی از برجستگی های علامه بهابادی تسلط و اشراف او بر ادبیات عرب بوده است. ایشان از این تبحر خود نه تنها در کتاب فقهی حاشیه بر ارشاد الاذهان بلکه در سایر تالیفات خویش از جمله در "حاشیه بر حاشیه شرح جدید تجرید" و "حاشیه انوار التنزیل" که در باب تفسیر آیات قرآن مجید است نیز سود برده و به این ترتیب با بیان وجوه مختلف و احتمالات گوناگون در قرائت نص آیات و متن روایات و نتایج محتمل هر نوع قرائت، بر غنای تحقیقات خویش افزوده است. در مواضع بسیاری از حاشیه ارشاد الاذهان می توان دلایل ادبی و مسائل مربوط به قواعد زبان عربی را دید که چگونه در فرایند استنباط حکم شرعی مورد استفاده علامه بهابادی قرار گرفته است؛ به عنوان مثال در بحث از کیفیت صیغه بیع و شراء که لازم است به صیغه ماضی اداء گردد یا با فعل مضارع (ج 1، ص 276) و سایر مواضع.

 

 

تفقه اجتماعی

همان طور که در سیره و زندگینامه علامه بهابادی مندرج است ایشان یکی از علمایی بوده اند که در زندگی خود به مسائل سیاسی و اجتماعی بهای ویژه می داده اند. درجات بلند علمی آن دانشمند فرهیخته سبب آن نشده بود که مانند برخی دیگر از علماء، از مسائل اجتماعی و سیاسی فاصله بگیرد. او در تعامل با حاکمان عهد و زمانه خود یعنی شاهان سلسله صفوی به این اجتهاد رسیده بود که برقراری اولین حکومت سیاسی در ایران که شیعان را تحت حمایت قرار داده بود همکاری علماء شیعه با آنان را مجاز می نماید. به پیروی از این اجتهاد بود که ملا عبد الله سمت خزانه داری حرم شریف حضرت علی علیه السلام را از جانب سلاطین صفوی بر عهده گرفت و به این گونه نشان داد که بر همکاری با حکومت سیاسی در صورتی که حکام قصد از بین بردن فرقه ناجیه را نداشته باشند، از لحاظ شرعی هیچ گونه اشکالی مترتب نیست و حتی می تواند دارای اولویت و ضرورت نیز باشد تا شاید به این وسیله بتوان به مردم کمک نمود و در راه حل مشکلات آنان گام برداشت. علامه بهابادی در حاشیه ارشاد الاذهان به بررسی علمی و استدلالی همکاری با سلاطین می پردازد و ضمن ارائه و کنکاش ادله روایی و نیز نظرات علماء بزرگ شیعه در این زمینه مبانی فقهی خود را در زمینه اخذ اجرت برای انجام واجبات (ج 1، صص 246 - 244)، ارتزاق از بیت المال (ج 1، صص 249 – 247) و اموری از این قبیل بیان می دارد. از جمله مسائلی که علامه بهابادی در این جا به آن پرداخته است همکاری با حاکم (ج 1، صص 254 – 250) است. ایشان معتقدند قبول ولایت از جانب حاکم عادل بی اشکال است و حتی در صورتی که امام به آن امر کند واجب خواهد بود. و اما قبول ولایت از ناحیه حاکم جائر چه حکمی دارد؟ علامه بهابادی معتقد است قول کسانی که می گویند در صورتی قبول ولایت حاکم جائر جائز خواهد بود که شخص بتواند با قبول ولایت حاکم جائر به امر به معروف و نهی از منکر قیام نماید، کامل نیست زیرا در روایتی که این مسئله در آن بیان شده است شرط دیگری نیز برای جواز قبول ولایت حاکم جائر وجود دارد و آن خوف بر جان در صورت عدم همکاری با حاکم جائر است. ایشان در نهایت، پس از بررسی روایات متعدد در این زمینه می گویند که حکم به جواز همکاری با حاکم جائر، در صورتی که فرد در قبول یا رد آن مختار باشد، مشکل است.

ایشان در مورد حفظ کتب ضاله، بر خلاف ماتن یعنی علامه حلی، می فرماید که من مستندی برای تحریم حفظ و نسخه برداری کتب ضاله نیافتم و تنها دلیل بر این امر می تواند این باشد که اگر احتمال راجح (و بعدا اضافه می کنند احتمال غیر راجح) بدهیم که حفظ ین کتب به راه یافتن شک و شبهه به دل مومنین ضعیف می انجامد یا منجر به تقویت مخالفین می شود، در این صورت تحریم حفظ کتب ضاله بعید نخواهد بود و البته دلیل آن نیز معاونت بر اثم و عدوان خواهد بود (ج 1، ص 228). ملا عبدالله علاوه بر این در سایر مواضع در مجموعه فقه استدلالی خود، حاشیه ارشاد الاذهان، به مسائل سیاسی و اجتماعی دیگری نیز به لحاظ علمی پرداخته است.

*********

حاشیه ارشاد الاذهان، که باید آن را در زمره میراث فقهی عظیم و ماندگار فقهاء شیعه برای تمام آیندگان دانستف به خوبی تسلط و تبحر فقیه مبرز علامه ملا عبدالله بهابادی در فقه استدلالی را روشن می نماید. تورق این کتاب فقهی مثبت این سخن ملا امین احمد رازی است که در سال ۱۰۱۰ هجری قمری در تذکره هفت اقلیم در شرح احوالات علامه ملا عبدالله بهابادی یزدی به مراتب فضل و توانایی او در فقاهت اشاره کرده و در بیان درجات فقهی علامه ملا عبدالله می‌نویسد: "پیوسته به قلم گوهر نگار، نقش تالیف و تصنیف بر لوح روزگار می‌نگاشت و در میدان و افاده ی لوای سبقت بر امثال و اقران می‌افراشت و مهارتش در فنون علم فقه به غایتی بوده که می‌گفته اگر متوجه بدان علم گردم، به توفیق الله تعالی، برهان و دلایل عقلی بر مسایل فقهی گفته، چنان علم فقه را مدلل سازم که مجال چون و چرا نماند". [1]

 

 



[1] هفت اقلیم، امین احمد رازی کلکثه، ص۱۷۹، ۱۹۶۳ میلادی.

کلیه حقوق این سایت برای پایگاه علامه آخوند ملا عبدالله یزدی بهابادی محفوظ است